دیالوگ روانکاوانه | ماتریس ذهن
| کتاب ماتریس ذهن اثری ارزشمند از تامس آگدن -روانکاو و نویسندهی آمریکایی- است. کتاب منبعی قابل دسترس و روان است که چشماندازهای مختلف روانکاوی را عمیقاً مورد کاوش قرار داده است. غیر روانکاوان، غالباً با اصطلاحات مختلف و پیچیدگی کارهایی که باعث گسترش تفکر روانکاوی میشوند، گیج و سردرگم میشوند. اما آگدن در این کتاب به عنوان یک نظریهپرداز و متفکر مستقل تلاش کرده متنی قابل فهم برای خواننده فراهم آورد. کتاب در سال ۱۹۹۰ منتشر شده است. ترجمهای از این کتاب توسط «علیرضا طهماسب» و همکار یا همکارانش انجام شده که گویا به زودی به کتابفروشیها خواهد رسید. چیزی که اینجا میخوانید، فصل اول این کتاب با عنوان «دیالوگ روانکاوانه» است که به نوعی معرفی کتاب است. ما دو فصل دیگر از این کتاب را در دست ترجمه داریم که به فراخور در تداعی منتشر خواهیم کرد. |
دیالوگ روانکاوانه
با مردگان میمیریم:
ببین، آنها راهی شدند و ما با آنها میرویم.
با مردگان متولد میشویم.
ببین، آنها برمیگردند، و ما را با خود میآورند.
تی اس الیوت
این کتاب به مثابه نوعی از عمل تفسیر ارائه میشود. چشماندازهای مختلف روانکاوی تقریباً شبیه زبانهای مختلف هستند. با وجود همپوشانی گستردهی محتوای معنایی متون نوشتاری زبانهای مختلف، هر زبان معنایی را ایجاد میکند که نمیتواند توسط سایر زبانهایی که اکنون صحبت میشوند یا در شکل نوشتاری حفظ میشوند، ایجاد شود. مفسر صرفاً حامل انفعالی اطلاعات از یک شخص به شخص دیگر نیست، او حافظ فعال و خالق معنا و همچنین بازیابی کننده مفاهیم عجیب و بیگانه است. به همین ترتیب مفسر، از کامل بودن گفتمان انسان محافظت میکند.
روانکاوی، هم به عنوان یک فرایند درمانی و هم به عنوان مجموعهای از ایدهها، در قالب گفتمانی بین سوژهها توسعه مییابد که هر یک محصولات خود و دیگری را تفسیر میکند. لحظهای صحبت در مورد روانکاوی به مثابه یک نظریه (یا به عبارت دقیقتر، مجموعهای از نظریهها)، هر یک ازمداخلههای مهم درجهای از راهحل را برای یک مسئلهی نظری یا بالینی فراهم میکند، و با این کار یک دوراهی معرفتشناختی (epistemologic) جدید ایجاد میکند. مداخله بعدی دیگر به همان مسئلهای که مداخله قبلی پرداخته است، نمیپردازد. زیرا آن مشکل دیگر وجود ندارد. مشکل برای همیشه تغییر کرده است. هرچه مداخله قابل توجهتر باشد، مسئله معرفتشناختی به طور بنیادی (و جالبتر) تغییر شکل مییابد.
[ihc-hide-content ihc_mb_type=”show” ihc_mb_who=”1,2,3″ ihc_mb_template=”3″ ]نظریهی روابط اُبژهای مجموعه متنوعی از مداخلات در گفتمان روانکاوی را نشان میدهد و ویژگی مسائل معرفتشناختی را که در حال حاضر برای بررسی روانکاوان قابل دسترسی است، تغییر داده است. در این کتاب چندین ایدهی محوری حاصل از کار مکتب انگلیس مورد بحث قرار خواهد گرفت. در درجه اول مفاهیمی که توسط ملانی کلاین، دونالد وینیکات و به روشی محدودتر توسط رونالد فربرن و ویلفرد بیون معرفی شدهاند. سعی نمیکنم مداخلات این تحلیلگران را بررسی یا ترکیب کنم. بلکه هدف من روشن کردن، نقد کردن و تفسیر کردن و در ضمن ایجاد فهم تحلیلی جدید است. اگرچه دربارهی مفاهیم فردی و گروهی از مفاهیم که اعضای مکتب انگلیس در آن سهم داشتند، بحث خواهم کرد، اما امیدوارم بتوانم بخشی از حرکت اندیشه را که زمینهساز گفتمان غیرمعمول مولد است، که در این ایدهها ارائه شده، بیان کنم. مداخلات در دیالوگ روانکاوی که بر آن تمرکز خواهم کرد، در بازهی زمانی بین ۱۹۲۵ و اوایل دهه ۱۹۷۰ انجام شده است. این گفتمان به پایان رسیده است و سعی در بازسازی تاریخی آن نخواهم داشت. ارائهام از کلاین، وینیکات، فربرن، بیون و دیگران تلاشی برای تکرار تفکر این تحلیلگران نیست. از زمانی که در زمینه دیالوگ (دیالوگ) مداخلات آنها انجام شده، گذشته است. همهی آنچه که در زمان حال میتواند به صورت زنده وجود داشته باشد ظرفیت ما برای تفسیر است.
هم در دیالوگ آنالیتیک بین آنالیست و آنالیزاند و هم در گفتمان روانکاوی بین متفکران تحلیلی، هر عملی که تفسیر به حساب بیاید در واقع تجربه و ایده اصلی را حفظ کرده است، در حالیکه همزمان معنا و فهم جدیدی از خودش و دیگری تولید میکند. اگر ایده و تجربه اصلی از طریق زبان و در حافظه آگاه و ناهشیار حفظ نشود، در عمل در یک زمان حال بدون پایان که نه میتوانیم به آن چیزی را منعکس کنیم و نه میتوانیم از آن چیزی بیاموزیم، گیر کردهایم.
ایزوله کردن بخشی از دیالوگ تحلیلی بین آنالیزاند و تحلیگر یا گفتمان تحلیلی بین متفکران تحلیلی منجر به از خود بیگانگی فرهنگی یا فردی میشود. بخشی از گذشته ناپدید نمیشود چون گذشته غیر قابل خاموشی است. اگر چه ما میتوانیم خودمان را از تاریخچهمان ایزوله کنیم. تاریخچه (history) با گذشته (past) متفاوت است. گذشته به سادگی مجموعهای از وقایع است در حالیکه تاریخچهی یک پدیده خلق شده است که حافظه آگاه وناهشیار ما از گذشته، نوع بودن شخصی و جمعی ما از گذشته و تحریفات و تفاسیر ما از گذشته را بازتاب دهد. با ایزوله کردن خودمان از تاریخچه دیالوگی که بر ما پیشی گرفته و ما را در زمان حال خلق کرده است، کمتر قادر میشویم که خودمان را به طور کامل از طریق نمادها، معانی، ایدهها، احساسات، هنر و کاری که خلق میکنیم، بفهمیم و بشناسیم.
تا آنجا که خودمان را از بخشگفتمان ایزوله میکنیم، در واقع انگار که مردهایم چون به همان میزان به خاطر خودمان وجود نداریم. یک هدف اصلی از روانکاوی بالینی پس گرفتن تجربه شخصی از خود بیگانه شدن (که از گفتمان بینفردی و درون فردی ایزوله شده) است. فرایندی که به آنالیزاند اجازه میدهد به طور کامل بشناسد و بفهمد که کیست و چه کسی میخواهد بشود. در بازیابی بخشهای بیگانه، آنالیزاند به عنوان یک انسان تاریخی و سوبژکتیو به طور کامل زنده میشود. او توانایی بیشتری برای درگیر شدن در یک گفتگوی درون فردی و همچنین بین فردی کاملتر (کمتر از خود بیگانه) پیدا میکند. او از آنچه قبلاً از خودش جدا کرده ترس کمتری پیدا میکند و تا همان حد آزادتر میشود.
هدف من در جلد حاضر مداخله و کمک به بازیابی عناصر بیگانه از طریق اقدامات تفسیری خودم است که از ایدههای کلاین، وینیکات، فربرن و بیون گرفته شده است.
بخش اول این جلد وجوه کار ملانی کلاین را دوباره تفسیر میکند. در فصل اولیه کلاین، مطالعه مفهوم کلاینی از فانتزی به مثابه ابزاری برای کاوش نظریهی غریزه روانکاوی به عنوان یک تئوری معنا استفاده میشود، پیشنهادم این است که مفهوم ساختار عمیق زبانی چامسکی یک قیاس مفید برای درک مفهوم کلاین از «به ارث رسیدن فیلوژنتیکی ایدهها» میدهد. نظریه غریزه نه به عنوان نظریهای از ایدههای به ارث رسیده و از پیش ساخته شده بلکه به عنوان نظریهای از کدهای سازمان دهنده ذاتی (مرتبط با غرایز زندگی و مرگ) است که به وسیله آن ادراک، سازمان یافته و معانی به روش بسیار تعیین شدهای به تجربه پیوند میخورند.
تفسیر مجدد نظریه غریزه کلاین در خدمت درک تازهای از اهمیت تاریخی نظریه غریزه فروید است. مداخله فروید یک متن ثابت و ایستا نیست بلکه مجموعهای از ایدههاست که بطور مداوم در بستر دیالوگ بعدی در حال تکامل و تغییر شکل است.
ما تصور میکنیم که بدون درک فروید نمیتوان کلاین را درک کرد. معتقدم این مطلب نیز درست است که فرد نمیتواند بدون درک کلاین، فروید را به طور کامل درک کند. فروید میدانست که نوشتههای او معنای بیشتری از آنچه خودش میفهمد، دارد. به همین دلیل بود که او بندرت در مقالات قبلی خود تجدید نظر میکرد. بلکه به آنها اجازه میداد همانطور که هستند بمانند و ایدههایی را که بعداً به صورت پاورقی ایجاد کرد به متن اصلی اضافه کرد. به این ترتیب، او امیدوار بود که از مبهم کردن سهوی حقیقت نسخه قبلی، که نگران بود با پیشرفت «تفکر» خود، آنها را از دست بدهد، اجتناب کند.
نظریه کلاین به شدت بر ماهیت محتوای بدوی و ابتدایی ذهن تأکید میکند، اما این صریحترین سطح تفکر کلاین اغلب نظریه ضمنی ساختار بیولوژیکی را به عنوان ظرف سازماندهی محتوای فکری و احساسی ذهن پنهان میکند. در فصلهای ۳ ، ۴ و ۵، مفاهیم کلاینی از مواضع پارانوئید-اسکیزوئید و افسردهوار به عنوان مفاهیمی از وضعیت و نوع بودن تفسیر شده است. ورود به این موقعیتها بیانگر انتقال از تجربه صرفاً بیولوژیکی به تجربه روانشناختی (موقعیت پارانوئید-اسکیزوئید) و از تجربه روانشناختی غیر شخصی به تجربه سوبژکتیو (موقعیت افسردهوار) است. حالات متمایز مرتبط بودن با هر یک از این مواضع در کنار هم اجزای اساسی و ماندگار کلیه حالات روانشناختی بعدی را تشکیل میدهند.
یک سری از اشکال بالینی در فصل ۵ ارائه شده است که بر بیمارانی متمرکز است که در انتقال از حالت تجربه سازماندهی شده پارانوئید-اسکیزوئید به افسردهوار هستند. اینکه درمانگر بتواند ماهیت این جابجایی و گذار را شناسایی کند و درک کند از اهمیت بالینی مهمی برخوردار است. چون فهم درمانگر از این جابجایی در تجارب بیمار به طور قدرتمندی شیوهای که درمانگر به بیمار گوش میدهد، نحوه مداخلهاش و چگونگی فهم پاسخ بیمار به مداخلهاش را تحت تاثیر قرار میدهد.
در فصل ۶ تحول مفهوم روابط اُبژهای درونی از مسیر آثار فروید، آبراهام، کلاین، فربرن و بیون دنبال میشود. در این فصل پیشنهاد میدهم که به روابط اُبژهای درونی باید به عنوان جنبههای جفت شده، دوپاره شده و سرکوب شدهی ایگو فکر کرد. این جنبههای جفت شده باهم «خویشتن» (Self) یا همان روابط اُبژهای درونی، به سادگی به عنوان خویشتن یا بازنمایی اُبژه دیده نمیشوند، بلکه به عنوان ساختارهای پایه و زیرین جفت شده از شخصیت که قادر است همزمان به صورت خودکار تجارب را تولید کند، دیده میشوند.
در سه فصل آخر تلاشم بر این است که جنبههای کار دونالد وینیکات که مفهوم او از رشد و تحول مادر-نوزاد را در برمیگیرد شفافسازی و تفسیر کنم و آن را بسط دهم. کار فروید و کلاین روی ماهیت محتواهای روانشناختی، عملکردها و ساختارهای تظاهرات درونروانی و بینفردی متمرکز بود. وینیکات زمینه اکتشاف روانکاوی را گسترش داد تا مطالعه رشد و توسعه فضایی را که در آن محتویات ذهنی، کارکردها و ساختارها و همچنین روابط بین فردی وجود دارد را در بر گیرد.
در فصل ۸ و ۹، مفهوم وینیکات از فضای بالقوه در قالب یک سری روابط دیالکتیکی بین واقعیت و فانتزی، من و غیر من، نماد و نمادین شده و غیره بحث شده است، هر قطب، قطب مخالف خود را ایجاد، حفظ و نفی میکند. این مفهوم شاید جزو مهمترین مداخلات وینیکات در روانکاوی و در عین حال زیرکانهترین ایدههای او باشد.
فضای بالقوه در ابتدا یک فضای درون روانشناختی نیست، زیرا در اوایل نوزادی هنوز روان فردی وجود ندارد. بلکه در ابتدا یک فضای بین فردی است که به طور مشترک توسط مادر و نوزاد ایجاد میشود. در این فضا است که کودک شیرخوار «شروع به بودن» میکند (وینیکات، 1967a) و بعداً بازی، رویا، کار و خلق و تفسیر نمادهای خود را میآموزد. عدم ایجاد یا حفظ این روند دیالکتیکی منجر به اشکال آسیبشناسی روانی میشود که شامل تجربه افکار، احساسات و ادراکات شخص به عنوان چیزهایی در خودشان است. سلب حق خیالپردازی؛ استفاده از اشیا به شکل فتیشیستی و عدم پیوستن معنی به تجربه.
برآمده از دیالوگی که تئوری روابط اُبژهای را تشکیل میدهد، مداخلات مهمی به سمت مفهومسازی روانکاوی از محتوای ذهنی صورت گرفته است (به عنوان مثال، مفهوم پیش تصورات از اُبژهها [ساختار عمیق روانشناختی]، مفهوم روابط اُبژهای درونی، مفهوم کشف خارجی بودن اُبژهها). اما فراتر از این فهم توسعه یافته در این بخش از دیالوگ روانکاوی است که محتوای ذهنی در یک فضای روانشناختی وجود دارد که در ابتدا تقریباً به طور کامل بین فردی است. فقط بعدها به سمت یک محیط درونی شخصی تکامل مییابد. این در واقع تعامل دیالکتیک محتوای ذهنیمان و فضای بین فردی و فردی روانشناختی است که در آن فضا زندگی میکنند و ماتریس ذهن را ایجاد میکنند.
| این مقاله با عنوان «The Psychoanalytic Dialogue» فصل اول از کتاب «The Matrix of the Mind» است که توسط مریم فارسینژاد ترجمه و در تاریخ ۱۲ دی ۱۳۹۹ در بخش معرفی کتاب وبسایت گروه روانکاوی تداعی منتشر شده است. |