تعارض و نقص: اشارات تکنیکی آن
تعارض و نقص: اشارات تکنیکی آن
مقدمه
در روانکاوی کلاسیک، آسیبشناسی روانی تحت عنوان تعارض بیناسیستمی مفهومپردازی شده. و این، به الگوهای مختلف تقابل میان سه سیستم ساختاری شخصیت (اید، ایگو و سوپرایگو) با واقعیت اشاره دارد. علاوه بر این، فرمول اصلی گسترش آسیبشناسی به این ترتیب پیش میرود: آرزوی رانهی اُدیپی¬ سرکوب¬ واپسروی¬ شکلگیری سیمپتوم. این شیوه از مفهومسازی آسیبشناسی میزان مشخصی از تمایز ساختاری را در پِی دارد. در ابتدا سیستمهایی که با یکدیگر در تعارضاند باید از هم جدا باشند. دوم، باید تفکیکی نسبتاً پایدار میان بازنمایی-خود و بازنمایی-اُبژه (ثبات) برقرار شود تا تجربهی سهتاییِ روابط بینفردی در وضعیت اُدیپی اتفاق افتد. سوم اینکه فرد باید به سطحی از رشد ساختاری رسیده باشد که اجازه دهد بهکار بردن سرکوب مکانیسم دفاعی اصلی او باشد.
بااینحال، به نظر میرسد که تجربهی بالینی و پیشرفت نظری، به ویژه در بیست سال گذشته، نیاز به تجدید نظر یا دستکم بسط نظریهی کلاسیک دارند. پیش از تفکیک ساختاری یادشده در بالا، شواهد بالینی بسیاری مطرح میشود که به شروع آسیبشناسی اشاره دارد (سِل، ۱۹۸۰). به نظر نمیرسد که نیازهای مربوط به فرایند آسیبشناسی، ماهیت بدوی رانه باشند (لیبیدویی یا پرخاشگرانه). همچنین نیازهای رشدی (تالپین، ۱۹۷۸)، همچون نیاز به یکی شدن همزیستانه (ماهلر و همکاران، ۱۹۷۵) یا نیاز به تصدیق بنیادی احساس-خود (کوهات، ۱۹۷۷)میتواند به مثابه نیروهایی انگیزهبخش نقش مستقلی در آسیبشناسی داشته باشند (کلیگمو، ۱۹۸۵). در آخر، به نظر میرسد که مکانیسم آسیبشناسی آنگونه که در نظریهی کلاسیک مطرح شده همیشه نیروهایی در تضاد با یکدیگر نیستند؛ بلکه میتواند تروما یا رنج[۱] هم باشد. سهم بیماریزای محیط در تضاد با سرزنش اخلاقی رانههای میل کودک نیست. در عوض مسئلهای است در باب ناکامی، هنگامی که اُبژهی متناسب با فازی که کودک در آن قرار دارد به لحاظ عاطفی پاسخگوی نیازهای رشدی کودک نیست.
بنابراین در اصل باید از دو مکانیسم جداگانهی آسیبشناسی صحبت کنیم: تعارض و نقص. برخلاف آسیبشناسی معمول که مبتنی بر تعارض است مشخصهی آسیبشناسی مبتنی بر نقص، ناکامیهای درونسیستمی همچون ساختار خود معیوب، فقدان ثبات اُبژه، پخششدگی هویت، دونیم شدن و فقدان ظرفیت ایجاد ارتباط عاطفی با اُبژههاست (کرنبرگ، ۱۹۷۵). در واقع به این معنا که رشد ساختار ایگو آسیب میبییند.
تعارض و نقص: اشارات تکنیکی آن
مقدمه
در روانکاوی کلاسیک، آسیبشناسی روانی تحت عنوان تعارض بیناسیستمی مفهومپردازی شده. و این، به الگوهای مختلف تقابل میان سه سیستم ساختاری شخصیت (اید، ایگو و سوپرایگو) با واقعیت اشاره دارد. علاوه بر این، فرمول اصلی گسترش آسیبشناسی به این ترتیب پیش میرود: آرزوی رانهی اُدیپی¬ سرکوب¬ واپسروی¬ شکلگیری سیمپتوم. این شیوه از مفهومسازی آسیبشناسی میزان مشخصی از تمایز ساختاری را در پِی دارد. در ابتدا سیستمهایی که با یکدیگر در تعارضاند باید از هم جدا باشند. دوم، باید تفکیکی نسبتاً پایدار میان بازنمایی-خود و بازنمایی-اُبژه (ثبات) برقرار شود تا تجربهی سهتاییِ روابط بینفردی در وضعیت اُدیپی اتفاق افتد. سوم اینکه فرد باید به سطحی از رشد ساختاری رسیده باشد که اجازه دهد بهکار بردن سرکوب مکانیسم دفاعی اصلی او باشد.
بااینحال، به نظر میرسد که تجربهی بالینی و پیشرفت نظری، به ویژه در بیست سال گذشته، نیاز به تجدید نظر یا دستکم بسط نظریهی کلاسیک دارند. پیش از تفکیک ساختاری یادشده در بالا، شواهد بالینی بسیاری مطرح میشود که به شروع آسیبشناسی اشاره دارد (سِل، ۱۹۸۰). به نظر نمیرسد که نیازهای مربوط به فرایند آسیبشناسی، ماهیت بدوی رانه باشند (لیبیدویی یا پرخاشگرانه). همچنین نیازهای رشدی (تالپین، ۱۹۷۸)، همچون نیاز به یکی شدن همزیستانه (ماهلر و همکاران، ۱۹۷۵) یا نیاز به تصدیق بنیادی احساس-خود (کوهات، ۱۹۷۷)میتواند به مثابه نیروهایی انگیزهبخش نقش مستقلی در آسیبشناسی داشته باشند (کلیگمو، ۱۹۸۵). در آخر، به نظر میرسد که مکانیسم آسیبشناسی آنگونه که در نظریهی کلاسیک مطرح شده همیشه نیروهایی در تضاد با یکدیگر نیستند؛ بلکه میتواند تروما یا رنج[۱] هم باشد. سهم بیماریزای محیط در تضاد با سرزنش اخلاقی رانههای میل کودک نیست. در عوض مسئلهای است در باب ناکامی، هنگامی که اُبژهی متناسب با فازی که کودک در آن قرار دارد به لحاظ عاطفی پاسخگوی نیازهای رشدی کودک نیست.
بنابراین در اصل باید از دو مکانیسم جداگانهی آسیبشناسی صحبت کنیم: تعارض و نقص. برخلاف آسیبشناسی معمول که مبتنی بر تعارض است مشخصهی آسیبشناسی مبتنی بر نقص، ناکامیهای درونسیستمی همچون ساختار خود معیوب، فقدان ثبات اُبژه، پخششدگی هویت، دونیم شدن و فقدان ظرفیت ایجاد ارتباط عاطفی با اُبژههاست (کرنبرگ، ۱۹۷۵ . . .