skip to Main Content
کنش معوق چیست؟

کنش معوق چیست؟

کنش معوق چیست؟

کنش معوق چیست؟

عنوان اصلی: Deferred Action
نویسنده: لاپلانش و پونتالیس
انتشار در: THE LANGUAGE OF PSYCHO-ANALYSIS
تاریخ انتشار: ۱۹۹۸
تعداد کلمات: ۹۵۶ کلمه
تخمین زمان مطالعه: ۸ دقیقه
ترجمه: تیم ترجمه‌ی تداعی

کنش معوق | Deferred Action

فروید از این اصطلاح به کرات در ارتباط با دیدگاهش به زمانمندی و علیت روانی استفاده کرده است: تجربیات، تأثیرات و ردپای خاطره‌های را می‌توان در زمانی دیگر مورد تجدیدنظر قرار داد تا با تجربیات تازه یا با دستیابی به مرحله جدیدی از رشد سازگار شوند. در این صورت ممکن است نه تنها از معنایی تازه بلکه از اثربخشی روانی نیز بهره‌مند گردند.

فروید مکرراً و پیوسته از واژه «nachtrdglich» استفاده کرده و اغلب بر آن تاکید می‌کند. اسم این کلمه یعنی «Nachtrdglichkeit» نیز از همان اوایل بارها پدیدار می‌شود. بنابراین، با وجودی که هرگز تعریفی از کنش معوق ارائه نداد، فروید به آن به مثابه بخشی از ابزار مفهومی خویش نگاه می‌کرد. برای جلب توجهات به اهمیت این اصطلاح باید از ژک لکان قدردانی کرد. جا دارد اشاره کنیم که به واسطه شکست در انتخاب یک ترجمه منفرد هم مترجمان انگلیسی و هم فرانسوی فروید ردیابی کاربرد آن را غیرممکن ساخته‌اند.

ما اینجا قصد ارائه هیچ‌گونه نظریه‌ای در رابطه با کنش معوق نداریم؛ بلکه صرفاً اشاره‌ی کوتاهی می‌کنیم به اهمیت و معنای آن در چارچوب مفهوم فروید از زمان‌مندی و علیت روانی.

الف. اولین کاری که معرفی این اندیشه انجام می‌دهد، رد کردن تعبیر عجولانه است که دورنمای روانکاوانه پیشینه سوژه را به یک تعیین شدگی خطی تقلیل می‌دهد که هیچ چیز را متصور نمی‌شود مگر اعمال گذشته بر روی حال را. روانکاوی اغلب به علت این ادعا که کنش‌ها و امیال انسان را به سطح گذشته شیرخوارگی تقلیل می‌دهد مورد سرزنش قرار گرفته است؛ گفته می‌شود این گرایش با تکامل یافتن روانکاوی به طور فزاینده‌ای بدتر می‌شود: روانکاوان با کاوش بیشتر و بیشتر گذشته، از قرار معلوم سرانجام ادعا می‌کنند که کل سرنوشت فرد بشر در ماه‌های نخست زندگی او مشخص می‌شود – شاید حتی طی اقامت او در رحم…

در حقیقت فروید از ابتدا به این اشاره کرده بود که سوژه رویدادهای گذشته را در آینده مورد تجدیدنظر قرار می‌دهد (nachtrdglich)، و این تجدید نظر است که به آن‌ها اهمیت و حتی اثربخشی یا نیروی بیماری‌زا می‌بخشد. در ۶ دسامبر ۱۸۹۶، او برای ویلیام فلیس این‌گونه نوشت: «من در حال کار بر روی این فرضیه هستم که مکانیسم روانی ما به واسطه فرایند طبقه‌بندی (stratification) به وجود آمده است: محتوای موجود در شکل ردپای خاطره که گه‌گاه مطابق با شرایط تازه تحت یک بازآرایی قرار می‌گیرد – یک رونویسی مجدد».

ب. این ایده می‌تواند به این عقیده منجر شود که همه‌ی پدیده‌هایی که روانکاوی با آن‌ها مواجه می‌شود تحت علامت پس‌کنشی، یا حتی وهمِ پس‌کنشی، قرار می‌گیرند. این همان مقصودی است که یونگ با بحث درباره فانتزی‌های پس‌کنشی (Zuruckphantasieren) به آن اشاره دارد: به گفته یونگ، فرد بالغ گذشته خود را در فانتزی‌هایش مجدداً تعبیر می‌کند، که دربرگیرنده شمار زیادی از ابرازات نمادین مسائل کنونی اوست. از این نظر تعبیر مجدد برای سوژه راهی است برای فرار از «مطالبات واقعیت» به یک گذشته‌ی خیالی.

از زاویه‌ای دیگر، اندیشه‌ی کنش معوق می‌تواند نشان‌دهنده‌ی یک انگاشت از زمانمندی نیز باشد که توسط فلاسفه مطرح شد و سپس در شاخه‌های مختلف روانکاوی وجودی اتخاذ شد: هشیاری گذشته خویش را شکل می‌دهد، دائماً معنای آن را مطابق با «طرح» خود در معرض بازبینی قرار می‌دهد.

***

هرچند، انگاشت فرویدی انگاشتی بسیار دقیق‌تر به نظر می‌رسد. به عقیده‌ی ما می‌توان آن را به صورت زیر شرح داد:

الف. این تجربه‌ی زیسته به طور کلی نیست که تحت یک بازبینی معوق قرار می‌گیرد، بلکه، به طور ویژه، هر آن چیزی‌ست که گنجاندن کامل آن در یک بافت معنادار در نخستین مرحله امکان‌پذیر نبوده است. رویداد تروماتیک نمونه بارز این تجربیات درون‌سازی نشده است.

ب. بازبینی معوق ناشی از رویدادها و شرایط، یا یک بلوغ ارگانیک است، که به سوژه اجازه می‌دهد به سطح جدیدی از معنا دسترسی پیدا کرده و در تجربیات سابقش بازنگری کند.

ج. سکسوالیته‌ی انسان، با ناهمسانی منحصر به فرد رشد زمانمند آن، زمینه‌ای بسیار مناسب را برای پدیده‌ی کنش معوق فراهم می‌آورد.

این عقاید فروید توسط متون بی شماری که در آن‌ها از واژه «nachtraglich» استفاده شده تصدیق شده‌اند. با این حال دو متن در این میان از نظر ما به طور ویژه روشنگر هستند.

در «طرحی برای یک روانشناسی علمی» (1950a ]۱۸۹۵[)، در رابطه با واپس‌رانی هیستریک، فروید از خود می‌پرسد چرا واپس‌رانی به طور ویژه در قلمروی جنسی تجربه می‌شود. او برای نشان دادن این که واپس‌رانی چگونه دو رویداد آشکارا مجزا را در توالی زمانی آن‌ها مفروض می‌دارد مثالی را مطرح می‌کند. اولین رویداد از یک صحنه (اغوا توسط یک بالغ) تشکیل شده است که طبیعتی جنسی دارد اما در زمان وقوع هیچ معنای جنسی‌ای برای کودک به همراه ندارد. دومین رویداد نقاط تشابه مشخصی با رویداد نخست نشان می‌دهد، هرچند ممکن است سطحی باشد. اما این‌بار، سوژه که در این فاصله به بلوغ رسیده، واجد احساس جنسی است – احساسی که آن را به صورت هشیار با رویداد ثانوی تداعی می‌کند با وجودی که در حقیقت به واسطه خاطره یک رویداد پیشین برانگیخته شده است. ایگو در چنین مواردی نمی‌تواند علیه این عاطفه‌ی جنسی ناخوشایند از دفاع‌های بهنجار استفاده کند (مثلاً اضطراب به‌وسیله‌ی مکانیسم توجه)؛ توجه ]معمولاً[ به سمت ادراکات هدایت می‌شود؛ همان چیزی که معمولاً شرایط رهایی از نا-لذتی (unpleasure) را فراهم می‌کند. در اینجا ]اما، آنچه ظاهر شده است[ ادراک نیست بلکه یک خاطره است، که برخلاف انتظار نالذتی را می‌رهاند، و ایگو این امر را خیلی دیر کشف می‌کند» (1b). بنابراین ایگو به واپس‌رانی روی می‌آورد، حالتی از «دفاع پاتولوژیک» که در آن مطابق با فرایند نخستین عمل می‌نماید.

بنابراین پیش‌شرط کلی واپس‌رانی آشکارا برمبنای «تاخیر بلوغ» تلقی می‌شود که به گفته‌ی فروید، مشخصه‌ی سکسوالیته‌ی انسان است: «هر فرد نوجوان ردپاهایی از خاطرات را دارد که تنها با پیدایش احساسات جنسی خودِ فرد می‌توانند درک شوند».

از این نظر، تنها وقوع صحنه‌ی ثانوی می‌تواند به صحنه‌ی نخستین نیروی بیماری‌زا ببخشد: «… خاطره‌ای واپس‌رانی می‌شود که تنها از طریق کنش معوق به یک تروما تبدیل شده». بنابراین اندیشه‌ی کنش معوق وابستگی تنگاتنگی به صورت‌بندی فرویدی اندیشه دفاع دارد: نظریه‌ی اغوا.

ممکن است این ایراد وارد شود که کشف سکسوالیته نوزادی توسط فروید پس از مدتی کوتاه، اعتبار این انگاشت را از بین برده است. موثرترین استدلال مقابل این اتهام در شرح فروید بر کیس «گرگ-مرد» تدوین شده است (1918b ]۱۹۱۴[)، که در آن همین فرایند کنش معوق بارها و بارها برانگیخته می‌شود – هرچند اکنون گفته شده که در نخستین سال‌های کودکی رخ می‌دهد. این امر بخشی از هسته‌ی تحلیل فروید از رؤیای بیماری‌زا در رابطه با صحنه نخستین است: گرگ-مرد تنها «مقاربت» والدینش را در زمان رؤیای چهار سالگی‌اش درک کرد، نه در زمان مشاهده‌ی آن. او وقتی یک سال و نیمه بود این ادراک را تجربه کرد؛ درک او از این ادراک به تعویق افتاده بود، اما به واسطه‌ی رشد، برانگیختگی‌های جنسی و کندوکاو‌های جنسی او این درک در زمان دیدن رؤیا ممکن شد. همانطور که فروید نشان می‌دهد، در سابقه‌ی این نِوروز کودکی این رؤیا بود که فوبیا را تسریع کرد: رؤیا «موجب کنش معوق تماشای مقاربت توسط او شد».

فروید در سال ۱۹۱۷ دو بحث طویل را به تاریخچه‌ی کیس گرگ-مرد افزود که در آن‌ها آشکارا به واسطه‌ی نظریه‌ی فانتزی‌های درون‌نگرانه یونگ مشوش بود. او تصدیق می‌کند که صحنه‌ی نخستین، از آنجایی که پیامد یک بازسازی طی روانکاوی است، ممکن است در واقع توسط خود سوژه ساخته شده باشد. اما با وجود این مصرانه مدعی است که ادراکات حداقل باید چند نشانه را فراهم کرده باشند – ولو چیزی بیشتر از جفت‌گیری سگ‌ها نباشد. علاوه بر این -مهم تر از همه- فروید زمانی که آشکارا در آستانه‌ی رها کردن جستجویش برای یک مبنای استوار در واقعیتی بود که بر اساس بررسی‌ها معلوم شده بود بسیار متزلزل است، اندیشه جدیدی را مطرح کرد – اندیشه فانتزی‌های نخستین: اندیشه‌ی یک زیربنا، سازه‌ای که مبنای نهایی فانتزی است، و هم از تجربه زیسته فرد و هم از خیالات او فراتر می‌رود.

***

همانطور که در این متون می‌بینیم، انگاشت فرویدی از nachtraglich را، به علت نوعی شیوه‌ی ذخیره‌سازی بین محرک و پاسخ، نمی‌توان از منظر یک بازه‌ی زمانی متغیر درک کرد. نسخه‌ی استاندارد ترجمه «کنش معوق» را می‌توان متضمن چنین خوانشی برداشت کرد. ویراستاران نسخه‌ی استاندارد به قطعه‌ای در مطالعات روی هیستری (1895d) استناد می‌کنند که فروید در آن، در باب به‌اصطلاح هیستری نگه داشتن، درباره «حل و فصل متعاقب تروماهای انباشت شده طی پرستاری از مریض» سخن می‌گوید. کنش معوق در اینجا ممکن است در نگاه اول به مثابه یک تخلیه به تاخیر افتاده تلقی شود، اما باید توجه داشته باشیم که از نظر فروید یک بازنگری واقعی دخیل است – یک «فعالیت یادآوری» که صرفاً تخلیه تنش انباشته شده نیست بلکه مجموعه‌ای پیچیده است از عملیات‌های روانشناختی: «هر روز ]بیمار[ یک بار دیگر هر ادراک را مرور می‌کند، شاید به خاطر آن گریه کند و خودش را تسلی دهد – می‌توان گفت در اوقات فراغتش». از دیدگاه ما سزاوارتر است که مفهوم تخلیه هیجانی را از طریق استناد به مفهوم nachtraglich توضیح داد تا این که «کنش معوق» را به مقام یک نظریه‌ی صرفاً اقتصادی درباره‌ی تخلیه هیجانی محدود کنیم.

این مقاله با عنوان «Deferred Action» در THE LANGUAGE OF PSYCHO-ANALYSIS منتشر شده و در تاریخ ۵ بهمن ۱۴۰۰ توسط تیم ترجمه تداعی ترجمه و در بخش دانشنامه‌ی وب‌سایت گروه روانکاوی تداعی منتشر شده است.
مجموعه مقالات مفاهیم روانکاوی
Back To Top
×Close search
Search