سوپرایگو چیست؟
سوپرایگو | Super Ego
یکی از عاملیتهای شخصیت که توسط فروید در چارچوب دومین نظریهی دستگاه روانی او شرح داده شد: نقش سوپرایگو در رابطه با ایگو را میتوان با نقش قاضی یا یک سانسورگر مقایسه کرد. فروید هشیاری، خود-نظارتی (self-observation) و شکلگیری آرمانها را از جمله کارکردهای سوپرایگو میداند.
در نظریهی کلاسیک، سوپرایگو حاصل عقده اُدیپ توصیف شده است از این نظر که بهواسطهی درونیسازی بازداریها و الزامات والدین تشکیل میشود.
بعضی روانکاوان عقیده دارند که سوپرایگو زودتر شکل میگیرد، به این دلیل که اعمال آن را میتوان از مراحل پیشاُدیپی مشاهده کرد (ملانی کلاین)؛ یا دستکم، مکانیزمهای روانی بسیار ابتداییای را میتوان یافت که پیشدرآمدهای سوپرایگو هستند (مثلاً گلاور، اشپیتز).
واژهی سوپرایگو توسط فروید در کتاب ایگو و اید (1932b) مطرح شد. او این واقعیت را برجسته میسازد که کارکرد انتقادی سوپرایگو عاملیتی را تشکیل میدهد که از ایگو جدا شده و به نظر میرسد بر آن غلبه دارد. این امر در حالات آسیبشناختی سوگواری یا ملانکولی که در آنها سوژه احساس میکند زیر فشار انتقاد و تحقیر قرار گرفته، قابلمشاهده است: «ما میبینیم که چگونه […] یک بخش از ایگو خود را در مقابل دیگری قرار میدهد، منتقدانه آن را قضاوت میکند، و به تعبیری، آن را اُبژه خود قرار میدهد».
اندیشهی سوپرایگو به دومین توپوگرافی فروید تعلق دارد. با وجود این پیش از اینکه این نام بر آن گذاشته شده و به این شکل متمایز گردد، روش و نظریه روانکاوی بالینی نقشی که این کارکرد، که هدف آن منع برآورده شدن آرزوها یا هشیار شدن آنهاست –مفهوم سانسور رؤیا نمونهی خوبی از آن است- در تعارض روانی بازی میکند را به رسمیت شناخته بود. ازآنگذشته، فروید تصدیق میکند (و این چیزیست که مفهومپردازی فروید را از آغاز، از مفاهیم کلاسیک هشیاری متمایز میسازد) که این سانسور میتواند به شیوهای ناهشیار عمل کند. به طور مشابه، او اشاره میکند که ملامت نفس در فرد نوروتیک وسواسی لزوماً نباید هشیار باشد: «… شخصی که دچار اجبارها و بازداریها است طوری رفتار میکند انگار که تحت سلطه احساس گناه است، بااینحال چیزی دربارهی آن نمیداند، بنابراین باید علیرغم تناقضگویی، آن را یک احساس گناه ناهشیار بنامیم».
سوپرایگو | Super Ego
یکی از عاملیتهای شخصیت که توسط فروید در چارچوب دومین نظریهی دستگاه روانی او شرح داده شد: نقش سوپرایگو در رابطه با ایگو را میتوان با نقش قاضی یا یک سانسورگر مقایسه کرد. فروید هشیاری، خود-نظارتی (self-observation) و شکلگیری آرمانها را از جمله کارکردهای سوپرایگو میداند.
در نظریهی کلاسیک، سوپرایگو حاصل عقده اُدیپ توصیف شده است از این نظر که بهواسطهی درونیسازی بازداریها و الزامات والدین تشکیل میشود.
بعضی روانکاوان عقیده دارند که سوپرایگو زودتر شکل میگیرد، به این دلیل که اعمال آن را میتوان از مراحل پیشاُدیپی مشاهده کرد (ملانی کلاین)؛ یا دستکم، مکانیزمهای روانی بسیار ابتداییای را میتوان یافت که پیشدرآمدهای سوپرایگو هستند (مثلاً گلاور، اشپیتز).
واژهی سوپرایگو توسط فروید در کتاب ایگو و اید (1932b . . .