skip to Main Content
سوپرایگو چیست؟

سوپرایگو چیست؟

سوپرایگو چیست؟

سوپرایگو چیست؟

عنوان اصلی: Super Ego
نویسنده: لاپلانش و پونتالیس
انتشار در: THE LANGUAGE OF PSYCHO-ANALYSIS
تاریخ انتشار: 1998
تعداد کلمات: ۸۰۰ کلمه
تخمین زمان مطالعه: ۷ دقیقه
ترجمه: تیم ترجمه‌ی تداعی

سوپرایگو | Super Ego

یکی از عاملیت‌های شخصیت که توسط فروید در چارچوب دومین نظریه‌ی دستگاه روانی او شرح داده شد: نقش سوپرایگو در رابطه ‌با ایگو را می‌توان با نقش قاضی یا یک سانسورگر مقایسه کرد. فروید هشیاری، خود-نظارتی (self-observation) و شکل‌گیری آرمان‌ها را از جمله کارکردهای سوپرایگو می‌داند.

در نظریه‌ی کلاسیک، سوپرایگو حاصل عقده اُدیپ توصیف شده است از این نظر که به‌واسطه‌ی درونی‌سازی بازداری‌ها و الزامات والدین تشکیل می‌شود.

بعضی روانکاوان عقیده دارند که سوپرایگو زودتر شکل می‌گیرد، به این دلیل که اعمال آن را می‌توان از مراحل پیش‌اُدیپی مشاهده کرد (ملانی کلاین)؛ یا دست‌کم، مکانیزم‌های روانی بسیار ابتدایی‌ای را می‌توان یافت که پیش‌درآمدهای سوپرایگو هستند (مثلاً گلاور، اشپیتز).

واژه‌ی سوپرایگو توسط فروید در کتاب ایگو و اید (1932b) مطرح شد. او این واقعیت را برجسته می‌سازد که کارکرد انتقادی سوپرایگو عاملیتی را تشکیل می‌دهد که از ایگو جدا شده و به نظر می‌رسد بر آن غلبه دارد. این امر در حالات آسیب‌شناختی سوگواری یا ملانکولی که در آن‌ها سوژه احساس می‌کند زیر فشار انتقاد و تحقیر قرار گرفته، قابل‌مشاهده است: «ما می‌بینیم که چگونه […] یک بخش از ایگو خود را در مقابل دیگری قرار می‌دهد، منتقدانه آن را قضاوت می‌کند، و به تعبیری، آن را اُبژه خود قرار می‌دهد».

اندیشه‌ی سوپرایگو به دومین توپوگرافی فروید تعلق دارد. با وجود این پیش از این‌که این نام بر آن گذاشته شده و به این شکل متمایز گردد، روش و نظریه روانکاوی بالینی نقشی که این کارکرد، که هدف آن منع برآورده شدن آرزوها یا هشیار شدن آن‌هاست –مفهوم سانسور رؤیا نمونه‌ی خوبی از آن است- در تعارض روانی بازی می‌کند را به رسمیت شناخته بود. ازآن‌گذشته، فروید تصدیق می‌کند (و این چیزی‌ست که مفهوم‌پردازی فروید را از آغاز، از مفاهیم کلاسیک هشیاری متمایز می‌سازد) که این سانسور می‌تواند به شیوه‌ای ناهشیار عمل کند. به طور مشابه، او اشاره می‌کند که ملامت نفس در فرد نوروتیک وسواسی لزوماً نباید هشیار باشد: «… شخصی که دچار اجبارها و بازداری‌ها است طوری رفتار می‌کند انگار که تحت سلطه احساس گناه است، بااین‌حال چیزی درباره‌ی آن نمی‌داند، بنابراین باید علی‌رغم تناقض‌گویی، آن را یک احساس گناه ناهشیار بنامیم».

بااین‌حال زمانی که او هذیان تحت‌نظر قرار داشتن، ملانکولی و سوگواری بیمارگونه را در نظر گرفته بود به تمییز سوپرایگو در شخصیت رسید: بخشی از ایگو، به‌اصطلاح، در ضدیت با بخش دیگر آن قرار می‌گیرد، که برای سوژه ارزش یک الگو و کارکرد یک قاضی را دارا است. فروید اولین‌بار چنین عاملیتی را در ۱۹۱۴-۱۵، به‌عنوان سیستمی که خود از دو ساختار جزئی تشکیل شده است شناسایی می‌کند: آرمان ایگوی مخصوص و یک عاملیت انتقادی.

اگر مفهوم سوپرایگو را در معنای گسترده و نسبتاً غیراختصاصی آن در نظر بگیریم –همچون در ایگو و اید، که همان‌طور که گفتیم این واژه برای نخستین بار پدیدار می‌شود– آنگاه کارکردهای بازداری و آرمانی را در بر خواهد گرفت. از سوی دیگر، اگر آرمان ایگو را مفروض بپنداریم، حتی اگر تنها به‌عنوان یک زیرساخت خاص باشد، سوپرایگو عمدتاً به‌عنوان عاملیتی ظاهر می‌شود که متضمن یک قانون بوده و سرپیچی از آن را منع می‌کند.

***

به گفته‌ی فروید، شکل‌گیری سوپرایگو پیامد زوال عقده اُدیپ است: زمانی که کودک تلاش برای ارضای آرزوهای اُدیپی خود، که بازداری شده‌اند، را متوقف می‌کند، سرمایه‌گذاری روانی والدینش را به همانندسازی با آن‌ها دگرگون می‌کند – او بازداری را درونی‌سازی می‌کند.

فروید به تفاوتی که اینجا میان رشد پسربچه و دختربچه وجود دارد اشاره می‌کند. در پسربچه‌ها عقده اُدیپ ناگزیر با تهدید اختگی تلاقی پیدا می‌کند: «… یک سوپرایگوی سخت‌گیر به‌عنوان وارثی برای آن ایجاد می‌شود». برای دختربچه‌ها، برعکس، «عقده اختگی به‌جای نابود کردن عقده اُدیپ زمینه را برای آن فراهم می‌کند ]…[. دخترها برای مدت‌زمان نامشخصی در عقده اُدیپ باقی می‌مانند؛ آن‌ها این عقده را دیرتر و بااین‌حال به طور ناکامل حل می‌کنند. در این شرایط شکل‌گیری سوپرایگو بی شک لطمه می‌خورد؛ سوپرایگو نمی‌تواند قدرت و استقلالی که به آن اهمیت فرهنگی می‌دهد را به دست آورد.

با وجودی که شکل‌گیری سوپرایگو مبتنی بر دست‌کشیدن از آرزوهای عاشقانه و خصمانه‌ی اُدیپی است، به گفته فروید، به دنبال مشارکت مقتضیات اجتماعی و فرهنگی (تحصیلات، مذهب، اخلاقیات) پالایش می‌شود. از سوی دیگر ادعا شده است که یا یک سوپرایگوی نابالغ یا در غیر این صورت مراحلی از وجود سوپرایگو پیش از لحظه‌ای که نظریه کلاسیک شکل‌گیری سوپرایگو را به آن نسبت می‌دهد، وجود دارد. ازاین‌رو نویسندگان زیادی بر این واقعیت تأکید کرده‌اند که درونی‌سازی بازداری‌ها بی شک بر زوال عقده اُدیپ مقدم است: آموزه‌های یادگیری از همان مراحل اولیه اتخاذ می‌شود، به‌ویژه همان‌طور که فرنتسی در ۱۹۲۵ اشاره می‌کند، آن‌هایی که با کنترل اسفنکتر ارتباط دارند (رجوع کنید به «روانکاوی عادات سکشوال»). برای پیروان ملانی کلاین سوپرایگو از مرحله دهانی وجود دارد، و از طریق درونی‌سازی اُبژه‌های «خوب» و «بد» شکل‌گرفته و به‌واسطه سادیسم نوزادی، که در این زمان در اوج خود قرار دارد، به طور ویژه‌ای ستمگر می‌شود. دیگر نویسندگان، بدون آن که در بحث درباره یک سوپرایگوی پیش اُدیپی، پا را فراتر بگذارند، نشان می‌دهند که چطور شکل‌گیری سوپرایگو فرایندی است که در یک مرحله بسیار ابتدایی آغاز می‌شود. مثلاً رنه اشپیتز، سه خاستگاه را برای سوپرایگو شناسایی می‌کند: کنش‌های فیزیکی تحمیل شده، تلاش برای تسلط بر ژست‌ها از طریق همانندسازی، همانندسازی با پرخاشگر – این آخرین مکانیزم مهم‌ترین نقش را برعهده دارد.

***

اگر اشکال متفاوت همانندسازی را در نظر بگیریم، تعیین این‌که کدام مورد خاص در میان آن‌ها در شکل‌گیری سوپرایگو، آرمان ایگو، ایگوی آرمانی، و حتی خود ایگو نقش دارد دشوار است.

فروید در سخنرانی‌های آشنایی با روانکاوی (1933a) می‌نویسد: «بنیان‌گذاری سوپرایگو را می‌توان به‌عنوان یک مثال موفق از همانندسازی با عاملیت والدی توصیف کرد». این‌که او باید از اصطلاح «همانندسازی با عاملیت والدی» استفاده کند به‌خودی‌خود برای نشان‌دادن این‌که همانندسازی‌ای که سوپرایگو را بنیان می‌نهد را نباید همچون همانندسازی با دیگر افراد پنداشت، کافی است. فروید در متنی که به طور غیرمعمولی بی‌پرده است این اندیشه را بدین صورت تصریح می‌کند: «بدین‌سان سوپرایگوی کودک در حقیقت بر مبنای الگویی بنا شده است که مبتنی بر والدین او نیست بلکه مبتنی بر سوپرایگوی والدین او است. محتویاتی که آن را پر می‌کنند مشابه هستند و ]سوپرایگو[ به حامل سنت و همه قضاوت‌های ارزشی مقاوم در برابر گذر زمانی تبدیل می‌شود که به این شیوه خود را از نسلی به نسل دیگر اشاعه داده‌اند».

عموماً در ارتباط با سوپرایگو است که انتقادها دومین توپوگرافی فرویدی را به لحاظ انسان‌شناختی هدف می‌گیرند. با وجود این همان‌طور که دانیل لاگاچ اشاره می‌کند، یکی از دستاوردهای حتمی روانکاوی به ظهور رساندن نقش انسان‌شناسی در کارکرد و پیدایش دستگاه روانی و آشکار ساختن وجود «حوزه‌های جاندارگرایانه» در این دستگاه است. به طور مشابه، تجربه بالینی روانکاوی نشان می‌دهد که سوپرایگو با حالتی «رئالیستی» و به‌عنوان یک عاملیت خودمختار عمل می‌کند («اُبژه بد» درونی، grosse voix (a) و غیره). نویسندگان زیادی با پیروی از ردپای فروید، تأکید کرده‌اند که خصلت سوپرایگو بسیار از بازداری‌ها و اصولی که در حقیقت توسط والدین و معلمان مقرر می‌شود دور است – تا آنجا که در واقع «سخت‌گیری» سوپرایگو می‌تواند حتی با سخت‌گیری آن‌ها نسبت معکوس داشته باشد.

(a) فروید بر این اندیشه تأکید می‌کند که سوپرایگو اساساً از واژه‌نمایی‌ها تشکیل شده است و این محتویات از ادراکات سمعی، از آموزش و از مطالعه نشأت گرفته‌اند.

این مقاله با عنوان «Super Ego» در THE LANGUAGE OF PSYCHO-ANALYSIS منتشر شده و در تاریخ ۲۵ اسفند ۱۴۰۰ توسط تیم ترجمه تداعی ترجمه و در بخش دانشنامه‌ی وب‌سایت گروه روانکاوی تداعی منتشر شده است.
مجموعه مقالات مفاهیم روانکاوی
Back To Top
×Close search
Search