skip to Main Content
واپس‌رانی به چه معناست؟

واپس‌رانی به چه معناست؟

واپس‌رانی به چه معناست؟

واپس‌رانی به چه معناست؟

عنوان اصلی: Repression
نویسنده: لپلانش و پونتالیس
انتشار در: زبان روان‌کاوی
تاریخ انتشار: ۱۹۹۸
تعداد کلمات: ۱۹۱۲ کلمه
تخمین زمان مطالعه: ۱۱ دقیقه
ترجمه: گروه روانکاوی تداعی

واپس‌رانی

به طور دقیق: واپس‌رانی (repression) عملی است که در آن سوژه تلاش می‌کند تا افکار، تصاویر و خاطراتی که با غرایز او پیوند خورده‌اند را از آگاهی خود دور کرده و به ناهشیار ببرد. این اتفاق زمانی می‌افتد که ارضای غریزه، با وجود لذت‌بخش بودن، ممکن است به دلیل وجود نیازهای دیگر، ناراحتی ایجاد کند.

واپس‌رانی در روانشناسی: واپس‌رانی به ویژه در بیماری هیستری به وضوح دیده می‌شود، اما در سایر اختلالات روانی و حتی در افراد سالم نیز نقش مهمی دارد. می‌توان واپس‌رانی را یک فرایند ذهنی عمومی دانست، چرا که ریشه در تشکیل ناهشیار به عنوان بخشی جدا از سایر بخش‌های روان دارد.

کاربرد گسترده‌تر اصطلاح واپس‌رانی: فروید گاهی از اصطلاح «واپس‌رانی» به معنای کلی‌تری استفاده می‌کند. این موضوع آن را به «دفاع» (defence) نزدیک می‌کند. دو دلیل برای این امر وجود دارد: نخست، واپس‌رانی در معنای اول، دست‌کم یکی از مراحل بسیاری از فرآیندهای پیچیده دفاعی را تشکیل می‌دهد (و فروید بخشی از کل را به جای کل در نظر می‌گیرد)؛ دوم، فروید مدل نظری واپس‌رانی را به‌عنوان نمونه‌ای اولیه برای سایر سازوکارهای دفاعی به کار می‌گیرد.

تفکیک میان دو معنای اصطلاح «واپس‌رانی» به نظر اجتناب‌ناپذیر است؛ نتیجه‌ای که از اظهارات فروید در سال ۱۹۲۶ درباره استفاده از واژه‌های «واپس‌رانی» و «دفاع» نیز پشتیبانی می‌شود:

«به گمان من، بازگشت به مفهوم قدیمی دفاع مزیتی آشکار خواهد داشت، مشروط بر اینکه این اصطلاح را به‌طور صریح به‌عنوان یک عنوان کلی برای تمام روش‌هایی که ایگو (ego) در مواجهه با تعارض‌هایی که ممکن است به روان‌نژندی (neurosis) منجر شوند به کار می‌گیرد، استفاده کنیم. در عین حال، واژه واپس‌رانی را برای روش خاصی از دفاع که تحقیقات ما در ابتدا ما را با آن بهتر آشنا کرد، حفظ کنیم».

در حقیقت، تحول دیدگاه‌های فروید درباره رابطه میان واپس‌رانی و دفاع دقیقاً با تصویری که در این عبارات ارائه شده است، مطابقت ندارد و لازم است توضیحاتی درباره سیر واقعی تغییر نگرش او ارائه شود:

الف. در متون پیش از تفسیر رؤیاها (The Interpretation of Dreams) (1900a)، اصطلاحات «واپس‌رانی» و «دفاع» تقریباً به یک اندازه به کار رفته‌اند. بااین‌حال، فروید فقط در مواردی بسیار معدود این دو واژه را به گونه‌ای به کار برده که گویی کاملاً قابل جایگزینی با یکدیگر هستند. افزون بر این، این ادعا که بر اساس گفته‌های بعدی فروید، تنها شیوه دفاعی شناخته‌شده در این دوره ابتدایی برای او واپس‌رانی بوده—به‌عنوان شیوه دفاعی ویژه هیستری (hysteria)—و او به همین دلیل امر خاص را به‌جای امر کلی در نظر گرفته است، صحیح نیست.

نخست آنکه، فروید توانسته بود انواع سایکونوروز (psychoneuroses) را بر اساس شیوه‌های دفاعی متمایز مشخص کند که واپس‌رانی جزو آن‌ها نبود. برای نمونه، در دو مقاله‌ای که به روان‌نژندی‌های دفاعی (1894a؛ 1896b) پرداخته‌اند، «تبدیل» (conversion) عاطفه به‌عنوان مکانیسم دفاعی هیستری معرفی شده است، درحالی‌که «انتقال» یا «جابجایی» (displacement) عاطفه به‌عنوان مکانیسم دفاعی روان‌نژندی وسواسی مطرح می‌شود. در مورد روان‌پریشی (psychosis)، فروید به مکانیسم‌هایی مانند «رد هم‌زمان ایده و عاطفه» (verwerfen) یا «فرافکنی» (projection) اشاره کرده است.

علاوه بر این، «واپس‌رانی» به سرنوشت ایده‌هایی اشاره دارد که از آگاهی حذف شده‌اند و هسته یک گروه روانی جداگانه را تشکیل می‌دهند—فرآیندی که هم در روان‌نژندی وسواسی و هم در هیستری مشاهده می‌شود.

حتی اگر مفاهیم «دفاع» و «واپس‌رانی» هر دو فراتر از چارچوب یک اختلال روانی خاص گسترش یابند، به وضوح این گسترش به شیوه‌ای یکسان انجام نمی‌شود. دفاع از همان ابتدا مفهومی کلی است و به یک گرایش عمومی اشاره دارد که به «بنیادی‌ترین شرایط سازوکار روانی، یعنی قانون ثبات» (law of constancy) مرتبط است. این گرایش می‌تواند به شکل‌های طبیعی یا پاتولوژیک ظاهر شود. در حالت پاتولوژیک، این گرایش در قالب «مکانیسم‌های» پیچیده‌ای نمود پیدا می‌کند که در آن‌ها ایده و عاطفه مسیرهای متفاوتی را طی می‌کنند.

بااین‌حال، درست است که واپس‌رانی به‌طور عام در همه بیماری‌ها دیده می‌شود و تنها یک مکانیسم دفاعی خاص هیستری نیست، اما دلیل این موضوع آن است که تمامی روان‌نژندی‌ها مستلزم وجود یک ناهشیار مستقل هستند—ناهشیاری که واپس‌رانی، زیربنای آن را تشکیل می‌دهد.

ب. پس از سال ۱۹۰۰، اصطلاح «دفاع» کمتر به کار می‌رود، اما کاملاً از بین نمی‌رود، برخلاف آنچه فروید ادعا کرد—«از این پس “واپس‌رانی” را به جای “دفاع” می‌گفتم». بااین‌حال، این اصطلاح همچنان معنای کلی خود را حفظ می‌کند. فروید همچنان از عباراتی مانند «مکانیسم‌های دفاعی»، «مبارزه دفاعی» و موارد مشابه استفاده می‌کند.

اصطلاح «واپس‌رانی» هرگز ویژگی خاص خود را از دست نمی‌دهد تا به یک مفهوم کلی تبدیل شود که تمام تکنیک‌های دفاعی برای مقابله با تعارضات روانی را شامل شود. برای مثال، قابل‌توجه است که فروید در بحث درباره «دفاع ثانویه»—یعنی دفاع در برابر خودِ علامت (symptom)—هرگز از اصطلاح «واپس‌رانی ثانویه» استفاده نمی‌کند.

در مقاله‌ای که فروید در سال ۱۹۱۵ به مفهوم واپس‌رانی اختصاص داد، این اصطلاح همچنان همان معنای اصلی را که پیش‌تر بیان شد، حفظ می‌کند: «… ماهیت واپس‌رانی صرفاً در این است که چیزی را از آگاهی دور کند و آن را از دسترس آگاهی دور نگه دارد ». در این معنا، واپس‌رانی گاهی به‌عنوان یک «مکانیسم دفاعی» خاص یا بهتر بگوییم، به‌عنوان یک «تحول غریزی» در نظر گرفته می‌شود که ممکن است به‌عنوان نوعی دفاع به کار گرفته شود. واپس‌رانی نقشی اساسی در هیستری ایفا می‌کند، درحالی‌که در روان‌نژندی وسواسی بخشی از یک فرآیند دفاعی پیچیده‌تر است.

بنابراین، نمی‌توان—همان‌طور که ویراستاران نسخه معیار (Standard Edition) ادعا می‌کنند این‌گونه نتیجه گرفت که چون واپس‌رانی در چندین نوع روان‌نژندی مشاهده می‌شود، پس «واپس‌رانی» و «دفاع» مترادف هستند. حقیقت این است که واپس‌رانی در هر وضعیت به‌عنوان یکی از مراحل فرایند دفاعی حضور دارد، آن هم به معنای دقیقِ واپس‌رانی به ناهشیار.

با این حال، درست است که مکانیسم واپس‌رانی که فروید در مراحل مختلف آن مطالعه کرده، در نظر او نوعی الگوی اولیه برای سایر عملیات‌های دفاعی به حساب می‌آید. به‌عنوان مثال، در شرح مورد شرِبر (Schreber) (1911c)، در حالی که او در تلاش است تا یک مکانیسم دفاعی خاص برای روان‌پریشی شناسایی کند، به سه مرحله واپس‌رانی اشاره می‌کند و از این فرصت برای ارائه نظریه خود درباره این فرایند استفاده می‌کند. بی‌تردید، در چنین متنی است که ابهام میان مفاهیم «واپس‌رانی» و «دفاع» به اوج خود می‌رسد—و این تنها یک ابهام اصطلاحی نیست، بلکه باعث بروز مشکلات اساسی نیز می‌شود (برای مثال، در «فرافکنی»).

ج. در نهایت، نباید از نظر دور داشت که فروید، پس از دسته‌بندی واپس‌رانی به‌عنوان یکی از مکانیسم‌های دفاعی، در تفسیر خود بر کتاب آنا فروید چنین نوشت: «همواره روشن بود که واپس‌رانی تنها روشی نیست که ایگو می‌تواند برای دستیابی به اهداف خود به کار گیرد. بااین‌حال، واپس‌رانی پدیده‌ای کاملاً منحصر‌به‌فرد است و تمایز آن از سایر مکانیسم‌ها بسیار واضح‌تر و برجسته‌تر از تمایز میان خود آن مکانیسم‌هاست».

«نظریه واپس‌رانی سنگ‌ بنایی است که تمام ساختار روان‌کاوی بر آن استوار است». این اصطلاح پیش‌تر در آثار هربارت (Herbart) ظاهر شده است، و برخی معتقدند که فروید از طریق ماینرت (Maynert) با کارهای او آشنا شده بود. بااین‌حال، صرف‌نظر از این ارتباط، واپس‌رانی از همان آغاز درمان بیماران هیستریک برای فروید به‌عنوان یک واقعیت بالینی آشکار شد. او متوجه شد که بیماران به برخی خاطرات دسترسی ندارند، هرچند این خاطرات پس از یادآوری، کاملاً واضح و روشن بودند: «… مسئله مربوط به چیزهایی بود که بیمار می‌خواست فراموش کند و به همین دلیل به‌طور عمدی آن‌ها را از ذهن آگاه خود واپس می‌راند، مهار می‌کرد و سرکوب می‌نمود».

از همان لحظه شکل‌گیری مفهوم واپس‌رانی، روشن است که این ایده از ابتدا با مفهوم ناهشیار ارتباط نزدیکی داشت. در واقع، واژه «واپس‌رانده» (repressed) تا زمانی که ایده دفاع‌های ناهشیار ایگو معرفی شد، مترادف با «ناهشیار» محسوب می‌شد. در مورد توصیف «عمدی» (intentionally)، حتی در این دوره (۱۸۹۵)، فروید آن را بدون قید و شرط به کار نمی‌برد؛ شکاف در آگاهی تنها با یک عمل عمدی آغاز می‌شود. بااین‌حال، محتوای واپس‌رانده از کنترل فرد خارج شده و به‌عنوان یک «گروه روانی مستقل» تحت قوانین خاص خود، یعنی فرایند اولیه، عمل می‌کند. یک ایده واپس‌رانده خود به‌عنوان «هسته‌ای برای تبلور» عمل می‌کند که قادر است ایده‌های ناسازگار دیگر را بدون دخالت هیچ قصد آگاهانه‌ای به سمت خود جذب کند. به همین دلیل، فرایند واپس‌رانی خود نشان فرایند اولیه را در بر دارد. در واقع، همین ویژگی است که واپس‌رانی را به‌عنوان شکلی آسیب‌شناختی از دفاع متمایز می‌کند، در مقایسه با نوعی دفاع عادی مانند اجتناب. در نهایت، واپس‌رانی از همان ابتدا به‌عنوان یک فرایند پویا توصیف شده است که مستلزم حفظ یک ضد-کاتکسیس* (anticathexis) است و ممکن است در هر لحظه تحت تأثیر شدت تمایل ناهشیاری که برای بازگشت به آگاهی و بروز در رفتار تلاش می‌کند، شکست بخورد.

در سال‌های ۱۹۱۱ تا ۱۹۱۵، فروید تلاش کرد با تفکیک مراحل مختلف فرایند، نظریه‌ای دقیق درباره واپس‌رانی ارائه دهد. بااین‌حال، باید توجه داشت که این تلاش، اولین بسط نظری او در این زمینه نبود. به نظر می‌رسد نظریه اغوا (seduction theory) فروید را بتوان به‌عنوان نخستین تلاش نظام‌مند او برای توضیح واپس‌رانی در نظر گرفت، تلاشی که اهمیت آن در این است که این مکانیسم از موضوع اصلی خود، یعنی سکسوالیته (sexuality)، جدا توصیف نشده است.

در مقاله «واپس‌رانی» که فروید در سال ۱۹۱۵ منتشر کرد، او میان واپس‌رانی در معنای گسترده، شامل سه مرحله، و معنای محدودتر آن که صرفاً به مرحله دوم اشاره دارد، تمایز قائل می‌شود. مرحله اول «واپس‌رانی اولیه» (primal repression) نام دارد که مستقیماً علیه غریزه به‌طور کلی نیست، بلکه علیه علائم یا «نمایندگان» آن عمل می‌کند؛ این علائم از ورود به آگاهی منع می‌شوند، اما غریزه همچنان به آن‌ها پیوند دارد. به این ترتیب، یک هسته اولیه ناهشیار شکل می‌گیرد که مانند یک قطب جاذب، عناصر دیگری را که باید واپس‌رانده شوند، به سمت خود جذب می‌کند.

واپس‌رانی واقعی (eigentliche Verdrängung) یا «فشار ثانویه» (Nachdrängen) در واقع یک فرایند دوگانه است. این فرایند علاوه بر نیروی جذب اولیه، یک نیروی دفع (Abstoßung) را نیز از سوی یک نهاد بالاتر به این چرخه اضافه می‌کند.

مرحله سوم و نهایی، «بازگشت امر واپس‌رانده» است که به‌صورت علائمی مانند رؤیاها، لغزش‌های کلامی و موارد مشابه خود را نشان می‌دهد. اما واپس‌رانی دقیقاً بر چه چیزی اثر می‌گذارد؟ باید تأکید کرد که واپس‌رانی نه بر غریزه تأثیر می‌گذارد -زیرا غریزه، به‌دلیل ماهیت ارگانیک خود، از دوگانگی آگاه و ناهشیار مصون است- و نه بر عاطفه (affect). عاطفه ممکن است در نتیجه غیرمستقیم واپس‌رانی دچار تحولات مختلفی شود، اما نمی‌تواند به معنای دقیق کلمه ناهشیار شود. تنها نمایندگان ایدئولوژیک غریزه (مانند ایده‌ها، تصاویر و غیره) هستند که واپس رانده می‌شوند. این عناصر نماینده یا به دلیل منشأ مشترک‌شان با مواد اولیه واپس‌رانده‌شده به آن‌ها وابسته‌اند یا به‌طور اتفاقی به آن‌ها متصل می‌شوند. سرنوشتی که واپس‌رانی برای هرکدام از این عناصر رقم می‌زند، کاملاً متفاوت و «بسیار فردی» است و به میزان تحریف، فاصله آن‌ها از هسته ناهشیار، یا ارزش عاطفی آن‌ها بستگی دارد.

عملیات واپس‌رانی را می‌توان از سه منظر فراروانشناختی (metapsychology) بررسی کرد:

از منظر توپولوژیکی (topographical): در نظریه اولیه دستگاه روانی، واپس‌رانی به‌عنوان طرد از آگاهی تعریف شده است. در این دیدگاه، فروید آگاهی را با نیروی واپس‌راننده یکی نمی‌داند؛ بلکه سانسور به‌عنوان الگویی برای این فرآیند عمل می‌کند. در نظریه توپولوژیکی دوم، واپس‌رانی به‌عنوان یک عمل دفاعی از سوی «ایگو» تلقی می‌شود، که خود نیز تا حدی ناهشیار است.

ثانیاً، از منظر اقتصادی، واپس‌رانی به تعامل پیچیده‌ای از تخلیه انرژی روانی (decathexes)، بارگذاری مجدد انرژی (recathexes)، و ضدبارگذاری انرژی (anticathexes) اشاره دارد که بر نمایندگان غریزی تأثیر می‌گذارد.

آخرین جنبه، از منظر دینامیکی، پرسش اصلی مربوط به انگیزه‌های واپس‌رانی است: چگونه ممکن است غریزه‌ای که رضایت آن به‌طور ذاتی باید موجب لذت شود، به‌جای لذت، آن‌قدر ناخوشایند شود که عملیات واپس‌رانی آغاز گردد؟

این مقاله با عنوان «Repression» در کتاب «زبان روان‌کاوی» نوشته‌ی لپلانش و پونتالیس ارائه شده و توسط گروه روانکاوی تداعی ترجمه و در تاریخ ۶ آذر ۱۴۰۳ در بخش دانشنامه‌ی روانکاوی وب‌سایت گروه روانکاوی تداعی منتشر شده است.

0 کامنت

دیدگاهتان را بنویسید

مجموعه مقالات مفاهیم روانکاوی
Back To Top
×Close search
Search