skip to Main Content
نارسیسیزم اولیه به چه معناست؟

نارسیسیزم اولیه به چه معناست؟

نارسیسیزم اولیه به چه معناست؟

نارسیسیزم اولیه به چه معناست؟

عنوان اصلی: Primary Narcissism
نویسنده: لپلانش و پونتالیس
انتشار در: زبان روان‌کاوی
تاریخ انتشار: ۱۹۹۸
تعداد کلمات: ۸۶۶ کلمه
تخمین زمان مطالعه: ۶ دقیقه
ترجمه: گروه روانکاوی تداعی

نارسیسیزم اولیه

«نارسیسیزم اولیه» (Primary narcissism) به حالتی ابتدایی اشاره دارد که در آن کودک با کل لیبیدوی خود روی خویشتن سرمایه‌گذاری روانی (cathexis) می‌کند. «نارسیسیزم ثانویه» (Secondary narcissism) به بازگشت لیبیدو از اُبژه‌هایی که پیشتر روی آن‌ها سرمایه‌گذاری روانی شده بودند، به سمت ایگو اشاره دارد.

این اصطلاحات در متون روانکاوی و حتی در آثار خود فروید به شکل‌های گوناگون به کار رفته‌اند، به‌گونه‌ای که ارائهٔ تعریفی دقیق‌تر و درعین‌حال سازگارتر از آنچه پیش‌تر بیان شد، دشوار است.

۱. اصطلاح «نارسیسیزم ثانویه» نسبت به «نارسیسیزم اولیه» کمتر پیچیده و بحث‌برانگیز است. فروید این اصطلاح را در مقالهٔ خود، «دربارهٔ نارسیسیزم: پیش‌درآمد» (۱۹۱۴)، به‌کار می‌برد تا به حالت‌هایی مانند نارسیسیزم اسکیزوفرنیک اشاره کند. او می‌نویسد: «این امر ما را بر آن می‌دارد که نارسیسیزمی را که از طریق سرمایه‌برداری روانی از اُبژه‌ها پدید می‌آید، به‌عنوان نارسیسیزم ثانویه در نظر بگیریم؛ نارسیسیزمی که بر نارسیسیزم اولیه‌ای تحمیل می‌شود که به‌دلیل عوامل مختلف پنهان شده است.»

برای فروید، نارسیسیزم ثانویه نه تنها به برخی حالت‌های افراطی واپس‌روی اشاره دارد، بلکه به‌عنوان یک ویژگی ساختاری دائمی در سوژه نیز شناخته می‌شود:

الف) از منظر اقتصادی، سرمایه‌گذاری روی اُبژه‌ها جایگزین سرمایه‌گذاری روی ایگو نمی‌شود. در عوض، میان این دو نوع سرمایه‌گذاری تعادلی پویا برقرار است.

ب) از منظر توپولوژیک، آرمان ایگو (ego-ideal) یک ساختار نارسیسیستی را تشکیل می‌دهد که هیچ‌گاه از بین نمی‌رود.

۲. مفهوم «نارسیسیزم اولیه» در میان نویسندگان مختلف با تغییرات معنایی بسیار گسترده‌ای مواجه است. مسئلهٔ اصلی در اینجا تعریف مرحله‌ای فرضی در رشد لیبیدوی کودکی است، و مباحث پیچیده‌ای پیرامون نحوهٔ توصیف چنین حالتی و همچنین جایگاه زمانی آن وجود دارد؛ درحالی‌که برخی نظریه‌پردازان حتی وجود آن را زیر سؤال می‌برند.

در آثار فروید، «نارسیسیزم اولیه» به‌طور کلی به نخستین شکل نارسیسیزم اشاره دارد؛ حالتی که در آن کودک پیش از انتخاب اُبژه‌های بیرونی، خود را به‌عنوان اُبژهٔ عشق خویش در نظر می‌گیرد. گفته می‌شود این وضعیت با باور کودک به همه‌توانی افکارش مطابقت دارد.

در تلاش برای تعیین لحظهٔ دقیق شکل‌گیری «نارسیسیزم اولیه»، حتی در آثار خود فروید نیز با دیدگاه‌های گوناگونی روبه‌رو هستیم. آثار فروید[۱] در دورهٔ ۱۹۱۰ تا ۱۹۱۵ این مرحله را بین مراحل خودانگیزی شهوانی بدوی و عشق به اُبژه جای می‌دهند؛ بنابراین به نظر می‌رسد که این مرحله هم‌زمان با نخستین ظهور یک سوژهٔ یکپارچه، یا به بیان دیگر، ایگو باشد.

بااین‌حال، با بسط توپولوژی دوم، فروید اصطلاح «نارسیسیزم اولیه» را برای اشاره به حالتی ابتدایی‌تر از زندگی به کار می‌برد؛ حالتی که حتی پیش از شکل‌گیری ایگو قرار دارد و به زندگی در رحم مادر شباهت دارد[۲]. نتیجهٔ این تحول مفهومی این است که تمایز میان خودانگیزی شهوانی و نارسیسیزم از بین می‌رود. از منظر توپولوژیک، دشوار است که بتوان دقیقاً فهمید در چنین تلقی‌ای از «نارسیسیزم اولیه»، چه چیزی مورد سرمایه‌گذاری روانی قرار می‌گیرد.

در اندیشهٔ روانکاوی امروز، این برداشت اخیر از «نارسیسیزم اولیه» به‌طور کلی غالب است و نتیجهٔ آن کاهش اهمیت و پیامدهای بحث است: چه این مفهوم پذیرفته شود و چه رد گردد، اصطلاح «نارسیسیزم اولیه» به‌طور معمول به معنای حالتی کاملاً «اُبژه‌زدوده» یا دست‌کم «نامتمایزشده» تلقی می‌شود که هیچ گونه جدایی میان سوژه و جهان بیرونی را دربر ندارد.

دو نوع انتقاد می‌توان به این شیوهٔ فهم نارسیسیزم وارد کرد:

الف) از نظر اصطلاح‌شناسی، این رویکرد از توجه به ارجاعی که در واژهٔ «نارسیسیزم» به تصویر خویشتن یا رابطه‌ای آینه‌ای نهفته است، غافل می‌ماند. اگر در مورد حالتی اُبژه‌زدوده صحبت می‌کنیم، به نظر می‌رسد استفاده از اصطلاح «نارسیسیزم اولیه» برای توصیف آن نامناسب باشد.

ب) از منظر تجربی، وجود چنین حالتی به‌شدت مسئله‌برانگیز است. برخی نویسندگان بر این باورند که روابط اُبژه‌ای (object-relations)، به‌صورت نوعی «عشق اولیه به اُبژه»  (primary object-love)، از همان ابتدا در شیرخوار آشکار است و بنابراین مفهوم «نارسیسیزم اولیه» به‌عنوان نخستین حالت اُبژه‌زدوده در زندگی خارج از رحم را افسانه‌ای می‌دانند.

برای ملانی کلاین، هیچ توجیهی برای صحبت از یک مرحلهٔ نارسیسیستی وجود ندارد، زیرا روابط اُبژه‌ای از همان آغاز برقرار می‌شوند. به‌جای آن، تنها می‌توان از «حالات» نارسیسیستی سخن گفت که با بازگشت لیبیدو به اُبژه‌های درونی‌شده مشخص می‌شوند.

به نظر می‌رسد که می‌توان با اتخاذ این انتقادات به‌عنوان نقطهٔ آغاز، معنای نهایی نیات فروید را بازیابی کرد؛ نیاتی که در آن، او مفهوم نارسیسیزم را که نخست توسط هاولاک الیس به آسیب‌شناسی روانی معرفی شده بود، گسترش داد و آن را به مرحله‌ای ضروری در فرایند گذار از کارکردهای بی‌نظم و خودانگیختهٔ غرایز جزئی به انتخاب اُبژه تبدیل کرد.

به نظر نمی‌رسد که دلیلی وجود داشته باشد تا «نارسیسیزم اولیه» را به‌عنوان مرحله‌ای آغازین یا لحظات شکل‌گیری‌ای در نظر نگیریم که با ظهور اولین طرح‌وارهٔ ایگو و سرمایه‌گذاری لیبیدویی بلافاصله بر آن مشخص می‌شود.

این به آن معنا نیست که این نخستین نارسیسیزم نمایانگر نخستین حالت وجود انسان است، یا از منظر اقتصادی، چنین غلبه‌ای از عشق به خود هرگونه سرمایه‌گذاری بر اُبژه را منتفی می‌کند.

این نوشته با عنوان «Primary narcissism» در کتاب «زبان روان‌کاوی» نوشته‌ی لپلانش و پونتالیس ارائه شده و توسط گروه روانکاوی تداعی ترجمه و در تاریخ ۱ بهمن ۱۴۰۳ در بخش دانشنامهٔ روانکاوی وب‌سایت گروه روانکاوی تداعی منتشر شده است.

[۱]  فروید، س. یادداشت‌های روان‌کاوانه دربارهٔ شرح زندگی‌نامه‌ خودنوشت از یک مورد پارانویید (جنون پارانویید) (۱۹۱۱) توتم و تابو (۱۹۱۲-۱۹۱۳). دربارهٔ نارسیسیزم: پیش‌درآمد (۱۹۱۴).

[۲]   فروید، س. سخنرانی‌های مقدماتی در روانکاوی (۱۹۱۶-۱۹۱۷)، G.W.، جلد یازدهم، صص ۴۳۲-۴۳۱؛   S.E. جلد شانزدهم، صص ۴۱۶-۴۱۵.

0 کامنت

دیدگاهتان را بنویسید

مجموعه مقالات مفاهیم روانکاوی
Back To Top
×Close search
Search