اُبژه چیست؟
اُبژه [Object]
روانکاویْ مفهوم اُبژه را از سه منظر اصلی مورد بررسی قرار میدهد:
- در همبستگی با غریزه: اُبژه چیزی است که غریزه نسبت به آن و از طریق آن به دنبال دستیابی به هدف[۱] خود (یعنی نوع خاصی از ارضا) است.
- در همبستگی با عشق (یا نفرت): رابطهی مورد بحث در اینجا رابطهی بین کل فرد، یا نمایندهی ایگو، و اُبژهای است که تمرکز روی کلیت آن (فرد، موجودیت، آرمان و غیره) قرار دارد.
- در معنای سنتی فلسفه و روانشناسی دانش، در همبستگی با درک و شناخت سوژه: اُبژه هر آنچیزی است که خود را با خصایص ثابت و دائمی، که اصولاً توسط همهی سوژهها صرف نظر از تمایلات و دیدگاههای فردیْ قابل تشخیص هستند، عرضه کند (صفت مربوط به «اُبژه» در این معنا، «اُبژکتیو» است).
در متون روانکاوی، واژهی «اُبژه» هم بهتنهایی و هم در شکلهای ترکیبی مختلفی همچون «انتخاب اُبژه»، «عشق اُبژه»، «از دست دادن اُبژه»، «رابطهی اُبژهای» و غیره –عباراتی که ممکن است خوانندهی عام را سردرگم کنند– به کار میرود. معنای «اُبژه» در اینجا با معنای ادبی یا کهن آن، «آماج هوا و هوس، نفرت و غیره قرار گرفتن» قابل مقایسه است. این اُبژه، مثل حالت معمول آن، بر ایدهی یک «شیء»، یک اُبژهی بیجان و قابل دستورزی در مقابل یک گونه یا شخص جاندار دلالت ندارد.
الف. این کاربردهای مختلف عبارت، ریشه در مفهوم فرویدی غریزه دارد. فروید از زمانی که توجه خود را به تحلیل غریزه معطوف کرد، بین اُبژهی غریزی و هدف غریزی تمایز قائل شد: «حال باید دو عبارت تکنیکی را معرفی کنم. فردی را که جاذبهی جنسی از او ناشی میشود اُبژهی جنسی و عملی را که غریزه به سمت آن گرایش دارد هدف جنسی مینامیم» (۱). این تمایز بعداً در کل آثار فروید حفظ شد؛ او در کاملترین تعریفی که از غریزه ارائه کرد دوباره به شکل قابل ملاحظهای بر این موضوع اذعان داشت: «اُبژهی یک غریزه چیزی است که غریزه نسبت به آن یا از طریق آن قادر به دستیابی به هدف خود است» (2a)؛ در عین حال، اُبژه به عنوان وسیلهای وابسته به ارضا نیز تعریف میشود: «[اُبژه] تغییرپذیرترین چیزی است که دربارهی یک غریزه وجود دارد و در اصل با آن مرتبط نیست، بلکه صرفاً به خاطر اینکه برای میسر ساختن ارضا مناسب است به آن نسبت داده میشود» (2b). این پایهی اصلی و ثابت تفکر فروید، یعنی وابستگی اُبژه، به این معنا نیست که هیچ اُبژهای نمیتواند غریزه را ارضا کند، بلکه بدین معناست که اُبژهی غریزی، که اغلب با صفات بسیار خاصی تمیز داده میشود، به وسیلهی پیشینهی هر سوژه -بهویژه پیشینهی کودکی او- تعیین میشود. اُبژه جنبهای از غریزه است که کمترین تأثیر را از عوامل سرشتی میپذیرد.
این دیدگاه مورد پرسش و تردید نیز قرار گرفته است. پرسشی را که در اینجا پیش میآید میتوان با ارجاع به تمایزی که فیربرن[۲] قائل بود به صورت خلاصه اینطور بیان کرد: لیبیدو به دنبال لذت است یا به دنبال اُبژه (۳)؟ از نظر فروید تردیدی نیست که لیبیدو، حتی اگر خیلی زود از اُبژهی خاصی تأثیر بپذیرد (مدخل «تجربهی ارضا» را ببینید)، از طریق کوتاهترین مسیر موجود که با ابعاد خاصی از فعالیت هریک از نواحی شهوتزا هماهنگ است، تماماً به سمت ارضا جهتگیری میکند. با این حال، این ایده که گره کوری بین ماهیت و «تحولات» هدف و اُبژه وجود دارد (و مفهوم رابطهی اُبژه هم به همین ایده اشاره دارد) دور از تفکر فروید نیست (برای بحث دربارهی این موضوع، مدخل «رابطهی اُبژهای» را ببینید).
علاوه بر این، مفهوم فرویدی اُبژهی غریزی -در سه مقاله در باب نظریهی سکسوالیته (1905d)- بر مبنای تحلیل غرایز جنسی بود. پس اُبژهی سایر غرایز، و بهویژه -در زمینهی اولین دوگانگی فروید- اُبژهی غرایز صیانت نفس چه میشود؟ ظاهراً در مورد این غرایز، اُبژه (مثلاً غذا) بیشتر از طریق مطالبهی کارکردهای حیاتی تعیین میشود.
با این حال، این تفاوت میان غرایز جنسی و صیانت نفس لزوماً دلیلی بر تمایز زیاد شخصیت اُبژههای مربوط به آنها نیست: یکی کاملاً محتمل نیست، دیگری مطلقاً مقدر و مشروط به بیولوژی نیست. چنانکه فروید نشان میدهد، غرایز جنسی در نتیجهی یک وابستگی انگلوار به غرایز صیانت نفس به کار میافتند؛ این بیشتر بدین معناست که غرایز صیانت نفس، مسیر رسیدن به اُبژه را به غرایز جنسی نشان میدهند.
مراجعه به مفهوم انگلوارگی[۳] راه حل مسئلهی پیچیدهی اُبژهی غریزی است. اجازه دهید مرحلهی دهانی[۴] را با مثال بررسی کنیم: در زبان غریزهی صیانت نفس، اُبژه آن چیزی است که تغذیه را فراهم میسازد؛ در زبان غریزهی دهانی، اُبژه آن است که جذب شده و کل بُعد فانتزی را که این جذب ایجاب میکند در بر میگیرد. تحلیل فانتزیهای دهانی نشان میدهد که فعالیت جذب میتواند شامل اُبژههایی غیر از اُبژههای تغذیهای باشد، و این همان چیزی است که «رابطهی اُبژهی دهانی» را تعریف میکند.
ب. مفهوم روانکاوانهی اُبژه صرفاً در ارتباط با غریزه فهمیده نمیشود (در واقع اگر بتوان عملکرد غریزه را در فرم خالص آن درک کرد). همچنین این مفهوم به هرآنچه برای سوژه یک اُبژهی جاذبه یا عشق است -معمولاً یک شخص- اشاره دارد. فقط بررسی تحلیلی است که با فراتر رفتن از رابطهی کلی ایگو با اُبژههای عشق آن، به ما امکان کشف نقش خاص غرایز را با وجود چندشکلی بودن، گوناگونیها و همبستگیها در سطح فانتزی میدهد. در دورهای که فروید برای اولین بار مشغول تحلیل مفاهیم سکسوالیته و غریزه بود، مسئلهی ارتباط بین اُبژهی غریزه و اُبژهی عشق به طور صریح پیش نیامد. و نمیتوانست پیش بیاید، چرا که اولین نسخه از سه مقاله (۱۹۰۵) بر اساس تمایز عمدهی مفروض بین کارکرد سکسوالیته در کودکی و کارکرد آن بعد از بلوغ بود. کارکرد اول لزوماً در قالب خودانگیزی شهوانی[۵] تعریف میشود، و در این مرحله از تفکر فروید توجه کمی به مسئلهی ارتباط آن با اُبژههایی غیر از بدن خود سوژه -حتی آنهایی که فانتزیسازی شدهاند- میشود. در کودک، غریزه به صورت جزئی[۶] توصیف میشود –این موضوع بیشتر به دلیل شیوهی ارضای آن (لذت موضعی یا لذت اندامی[۷]) است تا نوع اُبژهای که به سمت آن هدایت میشود. گرچه بیتردید میتوان «پیشانگاریها» و «سایهافکنیهای» آن را در کودکان دید، اما فقط در بلوغ است که انتخاب اُبژهی حقیقی واقعاً وارد بازی میشود، و نهتنها امکان یکپارچه شدن را به زندگی جنسی میدهد، بلکه به آن اجازه میدهد خود را کاملاً با فرد دیگر تطبیق دهد.
چنانکه میدانیم در بازهی ۱۹۲۴-۱۹۰۵ تقابل بین خودانگیزی شهوانی دورهی کودکی و انتخاب اُبژهی دورهی بلوغ به تدریج ضعیف میشود. مجموعهای از مراحل لیبیدویی پیشتناسلی[۸]، هر یک با حالت منحصر به فرد «رابطهی اُبژهای» خود شرح داده شدهاند. ابهامی که مفهوم خودانگیزی شهوانی داشت -از این نظر که میتواند به صورت ضمنی نشان دهد سوژه در ابتدا هیچ اطلاعی از اُبژههای خارجی واقعی یا حتی فانتزی ندارد- از بین میرود. غرایز جزئی [partial یا component] که تأثیر متقابل آنها نشاندهندهی خودانگیزی شهوانی بود، حالا تا جایی جزئی پنداشته میشوند که ارضای آنها نهتنها به یک ناحیهی شهوتزای معین، بلکه به آنچه نظریهی روانکاوی اُبژههای جزئی[۹] مینامد وابسته باشد. بین این اُبژهها همارزیهای نمادینی برقرار شده است که فروید در «در باب دگرگونیهای غریزه، که شهوت مقعدی نمونهای از آن است[۱۰]» (1917c) از آنها پرده برداشت؛ در نتیجهی این جانشینسازیها، حیات غرایز از زنجیرهای از دگردیسیها گذر میکند. پیدایش مجموعهای از مشکلات پیرامون اُبژههای جزئی باعث شده تا هرگونه کلیتی را که مفهوم نسبتاً نامتمایز اُبژهی جنسی در مراحل اولیهی تفکر فرویدی قادر به مطالبهی آن بود در هم بشکند. در واقع، اکنون تمایز دادن اُبژهی غریزی از فرم صحیح اُبژهی عشق ضروری است. اُبژهی غریزی در اصل بر اساس توانایی آن در میسر ساختن ارضای غریزهی مربوطه تعریف میشود. چنین اُبژهای میتواند یک شخص باشد اما لزوماً اینگونه نیست: ارضا توسط بخشی از بدن نیز میتواند به شکل قابل ملاحظهای تضمینشده باشد. در اینجا تأکید روی وابستگی اُبژه -تبعیت آن از ارضا- است. در مورد رابطه با اُبژهی عشق، این موضوع -در کنار نفرت- مستلزم دو فاکتور متفاوت است: واژههای «عشق و نفرت را نمیتواند برای روابط غرایز با اُبژههای آنها به کار برد، بلکه برای روابط ایگوی کل با اُبژهها از آنها استفاده میشود» (2c). در اینجا باید یک نکتهی واژگانی را متذکر شد: علیرغم اینکه فروید حالا روابط با اُبژههای جزئی را مطرح کرده است، همچنان از اصطلاح «انتخاب اُبژه» برای رابطهی یک فرد با اُبژههای عشق او، که خودشان الزاماً افرادی کامل هستند استفاده میکند.
با در نظر گرفتن دیدگاه ژنتیک نسبت به رشد روانی-جنسی، ممکن است فرد وسوسه شود که از این دوگانگی بین اُبژهی جزئی (اُبژهی غریزه و در اصل اُبژهی پیشتناسلی) و اُبژهی کل (اُبژهی عشق، و در اصل اُبژهی تناسلی) اینگونه استنباط کند که سوژه به خاطر تلفیق تدریجی غرایز جزئی در سازمانبندی تناسلی از اولی به دومی گذر میکند. در این دیدگاه، مرحلهی تناسلی با افزایش توجه به تنوع و پرمایگی خصوصیات اُبژه، و خودگردانی آن همراه است. در نتیجه اُبژهی عشق دیگر صرفاً همبسته با غرایز، چنانکه گویی ارضای غریزه تنها علت وجودی آن است، تلقی نمیشود.
با این حال، علیرغم اهمیت غیر قابل انکاری که تمایز بین اُبژهی جزئی غریزی و اُبژهی عشق دارد، لزوماً این نوع خوانش را توجیه نمیکند. به یک دلیل میتوان اُبژهی جزئی را یک قطب تقلیلناپذیر یا مغلوب نشدنی از غریزهی جنسی دانست. علاوه بر این، بررسیهای تحلیلی نشان میدهد که اُبژهی کلی، که به هیچ عنوان یک فرم قطعی را به نمایش نمیگذارد، هرگز از تهمایههای نارسیسیستیک رها نمیشود؛ وجود خود را کمتر مدیون ترکیب بهنگام اُبژههای جزئی و بیشتر مدیون تهنشینی آنها به شکلی است که در ایگو مدلسازی شده است (α).
منبعی همچون «در باب نارسیسیزم: یک مقدمه[۱۱]» (1914c) نسبت دادن یک وضعیت دقیق به اُبژهی عشق را تسهیل نمیکند: از یک طرف، اُبژهی انتخاب از نوع انگلواره را داریم، که در آن سکسوالیته راه را برای کارکردهای صیانت نفس مهیا میسازد، و از طرف دیگر اُبژهی انتخاب نارسیسیستیک را داریم که نسخهای تکراری از ایگو است: به عبارت دیگر «مادری که غذا میدهد، پدری که محافظت میکند» در مقابل «چیزی که فرد است، بوده و دوست دارد باشد».
پ. در نهایت، نظریهی روانکاوانه اُبژه را در معنای فلسفی قدیم آن فرا میخواند، معنایی که در آن اُبژه با مفهوم درک و شناخت سوژه همراه میشود. طبعاً از رابطهی بین اُبژهای که کاملاً درک شده و اُبژهی جنسی مشکل پدید میآید. اگر به تکوین اُبژهی جنسی فکر کنیم و، با منطقی محکمتر، اگر این را راهی به سوی تشکیل یک اُبژهی عشق تناسلی که مشخصهی آن پیچیدگی، خودگردانی و شخصیت تام آن است ببینیم، آنگاه به ناچار این اُبژه را با تشکیل تدریجی اُبژهی درکْ مرتبط میپنداریم. تلاشهایی برای مرتبط ساختن ایدههای روانکاوانه دربارهی تکوین روابط اُبژه با یافتههای روانشناسی رشد دانش، و حتی طرح یک «نظریهی روانکاوانه از دانش» انجام شده است. (برای مواردی که خود فروید مطرح کرده است مدخلهای «ایگوی لذت[۱۲]/ایگوی واقعیت[۱۳]»، «واقعیتآزمایی[۱۴]» را ببینید.)
(α) در نارسیسیزم، خود ایگو تحت عنوان اُبژهی عشق تعریف میشود؛ حتی ممکن است نمونهای اولیه از اُبژههای عشق پنداشته شود، همان شکلی که به طور خاص توسط اُبژهی انتخاب نارسیسیستیک نمایش داده میشود. با این حال متنی که فروید در آن بنای این نظریه را مینهد، همانی است که در آن تمایز کلاسیک بین «لیبیدوی ایگو» و «لیبیدوی اُبژه» را مطرح میکند؛ «اُبژه» در اینجا محدود به اُبژهی خارجی در نظر گرفته میشود.
| این نوشته با عنوان «Object» در کتاب «زبان روانکاوی» نوشتهی لپلانش و پونتالیس ارائه شده و در تاریخ ۱۰ شهریور ۹۹ توسط تیم ترجمهی تداعی ترجمه و در بخش دانشنامهی روانکاوی سایت گروه روانکاوی تداعی منتشر شده است. |
[۱] Aim
[۲] Fairbairn
[۳] Anaclisis
[۴] Oral stage
[۵] Auto-erotic
[۶] Partial
[۷] Organ-pleasure
[۸] Pregenital
[۹] Part-objects
[۱۰] On the Transformations of Instinct, as Exemplified in Anal Erotism
[۱۱] On Narcissism: An Introduction
[۱۲] Pleasure-Ego
[۱۳] Reality-Ego
[۱۴] Reality-Testing
دیدگاهتان را بنویسید
برای نوشتن دیدگاه باید وارد بشوید.
- 1.انتخاب اُبژه نارسیسیستی
- 2.پارانویا به چه معناست؟
- 3.واکنش درمانی منفی به چه معناست؟
- 4.نارسیسیزم اولیه به چه معناست؟
- 5.همانندسازی به چه معناست؟
- 6.تثبیت به چه معناست؟
- 7.واپسرانی به چه معناست؟
- 8.مکانیزمهای دفاعی به چه معنا هستند؟
- 9.عُقده به چه معناست؟
- 10.اُبژه خوب و اُبژه بد به چه معناست؟
- 11.دوسوگرایی به چه معناست؟
- 12.رواننژندی کنونی چیست؟
- 13.چسبندگی لیبیدو به چه معناست؟
- 14.سازمان لیبیدو به چه معناست؟
- 15.مرحله آینهای چیست؟
- 16.درونفکنی چیست؟
- 17.تفسیر چیست؟
- 18.انکار چیست؟
- 19.برونکنشنمایی چیست؟
- 20.موضع افسردهوار چیست؟
- 21.موضع پارانوئید چیست؟
- 22.سوپرایگو چیست؟
- 23.ایگو چیست؟
- 24.مازوخیسم چیست؟
- 25.سادومازوخیسم چیست؟
- 26.رواننژندی چیست؟
- 27.کنش معوق چیست؟
- 28.انتقال متقابل به چه معناست؟
- 29.انتقال چیست؟
- 30.تبدیل به چه معناست؟
- 31.اید به چه معناست؟
- 32.اجبار به تکرار چیست؟
- 33.دوجنسگرایی به چه معناست؟
- 34.غریزه مرگ چیست؟
- 35.صحنهی نخستین به چه معناست؟
- 36.هیستری چیست؟
- 37.مادر فالیک به چه معناست؟
- 38.لیبیدو چیست؟
- 39.نفی چیست؟
- 40.رواننژندی سرنوشت به چه معناست؟
- 41.دفاع به چه معناست؟
- 42.رابطهی اُبژهای چیست؟
- 43.اُبژه چیست؟
- 44.عقدهی اُدیپ چیست؟
- 45.فالوس چیست؟
- 46.رشک آلت چیست؟
- 47.تداعی آزاد چیست؟
- 48.سکسوالیته چیست؟
- 49.سادیسم چیست؟
- 50.روانکژی چیست؟
- 51.نارسیسیزم چیست؟
- 52.اختگی چیست؟
- 53.به عمل آوری
بسیار خوب بود ولی میشد. راحتترم باشه
ممنون از مقاله خوبتون
واقعا مقالاتی با این موضوعات و دستهبندی خیلی نیازه
عالی…