تثبیت به چه معناست؟
تثبیت
تثبیت (Fixation) به واقعیتی اشاره دارد که در آن لیبیدو (libido) به شدت به افراد یا تصاویر ذهنی (imagos) وابسته میشود و الگوی خاصی از ارضا را بازتولید میکند. این مفهوم نشاندهنده حفظ ساختاری است که با یکی از مراحل رشد لیبیدو همخوانی دارد. تثبیت میتواند آشکار و آنی باشد یا بهصورت نهفته و بالقوه باقی بماند، که در این حالت، به عنوان مسیری احتمالی برای بازگشت فرد به شمار میرود.
این مفهوم عمدتاً در چارچوب نظریهای که توسعه مرتب لیبیدو را پیشفرض میگیرد (تثبیت در یک مرحله خاص)، درک میشود. با این حال، میتوان آن را در نظریه فرویدی ناخودآگاه به عنوان روشی برای ثبت برخی تجربیات، تصاویر ذهنی یا خیالپردازیهایی که بهصورت تغییرناپذیری در ناخودآگاه باقی میمانند، مورد بررسی قرار داد.
[ihc-hide-content ihc_mb_type=”show” ihc_mb_who=”1,2,3″ ihc_mb_template=”3″ ]
در روانکاوی، تثبیت بهعنوان توضیحی برای این واقعیت به کار میرود که افراد رواننژند یا به طور کلی انسانها تحت تأثیر تجربیات کودکی قرار دارند. این تأثیر اغلب به شکل وابستگی نهفته به روشهای کهن ارضا یا اُبژهها و روابط خاصی ظاهر میشود. درمان روانکاوی نشان میدهد که تجربیات گذشته از یک سو و مقاومت فرد در برابر رهایی از این تجربیات از سوی دیگر، به شکلی مداوم بر او اثر میگذارند.
مفهوم تثبیت، به خودی خود، توضیح ارائه نمیدهد اما ارزش توصیفی قابل توجهی دارد. به همین دلیل، فروید در تمام مراحل تکامل تفکر خود، از این مفهوم استفاده کرده است. او در نظریهپردازی اولیه خود، تثبیت را بهعنوان وابستگی به تروما تعریف کرد. با انتشار «سه مقاله در باب نظریه میل جنسی» (۱۹۰۵)، مفهوم تثبیت با نظریه لیبیدو پیوند خورد و به عنوان پایداری صفات جنسی کهن در انحرافات جنسی تعریف شد.
با توسعه نظریه مراحل لیبیدویی، بهویژه مراحل پیشتناسلی، ایده تثبیت گسترش یافت. تثبیت دیگر تنها به هدف لیبیدویی جزئی یا یک اُبژه خاص محدود نمیشود، بلکه به کل ساختار فعالیت یک مرحله خاص تعمیم مییابد. بهعنوان مثال، گفته میشود تثبیت در مرحله مقعدی (anal stage) ریشه رواننژندی وسواسی و شخصیتهای مرتبط با آن است.
در اثر «دگرسوی اصل لذت» (۱۹۲۰)، فروید به تثبیت ناشی از تروما بازمیگردد و آن را یکی از حقایقی میداند که نمیتوان با پایداری ارضای لیبیدویی بهطور کامل توضیح داد. این موضوع او را به فرض وجود اجبار به تکرار (compulsion to repeat) سوق میدهد.
تثبیت، علاوه بر اینکه بنیانی برای واپسرانی (repression) است، بهعنوان اولین مرحله واپسرانی نیز در نظر گرفته میشود. این جریان لیبیدویی، بهعنوان یک سیستم ناهشیار عمل کرده و به مقاومت در برابر رهایی از تجربیات گذشته کمک میکند. همچنین، تثبیت نقاطی را فراهم میکند که در صورت وقوع واپسروی (regression)فرد به آنها بازمیگردد؛ این بازگشت در رواننژندیها، انحرافات و روانپریشیها به شکلهای مختلف دیده میشود.
از دید فروید، تثبیت تحت تأثیر دو عامل است: عوامل تاریخی (مانند تروما و ساختار خانواده) و عوامل ساختاری (مانند شدت برخی مؤلفههای غریزی یا چسبندگی لیبیدو). این عوامل فرد را به دفاع از وضعیت لیبیدویی که تجربه کرده، وامیدارد.
اگرچه تثبیت در روانکاوی اغلب به کار میرود، اما تعریف دقیق آن همچنان چالشبرانگیز است. فروید از این مفهوم هم بهصورت توصیفی (مانند تثبیت یک خاطره) و هم بهصورت لیبیدویی (مانند تثبیت به یک مرحله یا اُبژه خاص) استفاده کرده است. در کاملترین بیان خود، او تثبیت را به واپسرانی اولیه پیوند میدهد و آن را لحظهای میداند که ایدههای خاصی در ناخودآگاه حک شده و بهعنوان نمایندگان غریزه عمل میکنند.
| این نوشته با عنوان «Fixation» در کتاب «زبان روانکاوی» نوشتهی لپلانش و پونتالیس ارائه شده و توسط گروه روانکاوی تداعی ترجمه و در تاریخ ۱۸ آذر ۱۴۰۳ در بخش دانشنامهی روانکاوی وبسایت گروه روانکاوی تداعی منتشر شده است. |