skip to Main Content
روان‌نژندی سرنوشت

روان‌نژندی سرنوشت

روان‌نژندی سرنوشت

روان‌نژندی سرنوشت

عنوان اصلی: Fate Neurosis
نویسنده: لاپلانش و پونتالیس
انتشار در: THE LANGUAGE OF PSYCHO-ANALYSIS
تاریخ انتشار: 1998
تعداد کلمات: 500 کلمه
تخمین زمان مطالعه: 3 دقیقه
ترجمه: تیم ترجمه‌ی تداعی

روان‌نژندی سرنوشت (fate neurosis)

این اصطلاح نوعی الگوی زندگی را مشخص می‌کند که ویژگی آن عود ادواری زنجیره‌های یکسان رویدادهای -عموماً شوم- است. فرد ظاهراً قربانی این زنجیره رویدادهاست، گویی توسط یک سرنوشت بیرونی مقدر شده است، اما روانکاوی به ما می‌آموزد که ریشه‌ی آن را می‌توان در ناخودآگاه و علی‌الخصوص در اجبار به تکرار یافت.

در پایان فصل ۳ ورای اصل لذت (۱۹۲۰g) است که فروید، به عنوان مثالی از تکرار، به افرادی اشاره می‌کند که این تصور را به وجود می‌آورند که «سرنوشتی شوم آن‌ها را تعقیب می‌کند یا نوعی نیروی شیطانی آن‌ها را تسخیر کرده» (کارهای خیر آن‌ها به کرات با ناسپاسی پاسخ داده می‌شود، همواره مورد خیانت دوستانشان قرار می‌گیرند، و غیره). شایان ذکر است که فروید در صحبت از این افراد از اصطلاح «اجبار سرنوشت» (Schicksalzwang) استفاده می‌کند نه «روان‌نژندی سرنوشت». با وجود این، بی‌شک در نتیجه‌ی رشد روانکاوی به سوی به اصطلاح روان‌نژندی‌های «بدون سمپتوم» – روان‌نژندی شخصیت، روان‌نژندی شکست و غیره، دومی ]یعنی روان‌نژندی سرنوشت[ رایج‌تر شده است. در هر صورت، ارزش عبارت توصیفی است نه بیماری‌نگارانه (nosographic).

مفهوم روان‌نژندی سرنوشت را می‌توان به راحتی در معنایی بسیار گسترده در نظر گرفت: می‌توان با هر تاریخچه زندگی طوری رفتار کرد انگار «از پیش توسط فرد تنظیم شده»؛ اما اگر این مفهوم را به این شکل تعمیم دهیم احتمال دارد حتی ارزش توصیفی خود را نیز از دست دهد: هر چیزی که در رفتار یک فرد مکرر -یا حتی مداوم- باشد را در بر خواهد گرفت.

به نظر می‌رسد این امکان وجود دارد که معنای دقیق‌تری برای اصطلاح «روان‌نژندی سرنوشت» قائل شویم، و بنابراین آن را علی‌الخصوص از «روان‌نژندی شخصیت» متمایز کنیم، و در عین حال به اشارات فروید در متنی که در بالا به آن اشاره شد وفادار بمانیم. حقیقت این است که آن مثال ذکر شده توسط فروید نشان می‌دهد که تنها هدف او از مطرح کردن «اجبار سرنوشت» توضیح تجربیاتی است که نسبتاً خاص هستند:

الف. علی‌رغم ویژگی ناخوشایندشان تکرار می‌شوند.

ب. بر اساس یک سناریوی بدون تغییر رخ داده و تشکیل دهنده یک توالی از رویدادها هستند که ممکن است متضمن یک سیر تکاملی طولانی مدت باشد.

ج. به نظر می‌رسد توسط یک سرنوشت بیرونی اداره می‌شوند، که فرد -با آوردن بهانه‌های ظاهری- احساس می‌کند  قربانی آن خودش است. (فروید مثال زنی را مطرح می‌کند که سه بار ازدواج کرده بود، اما هر بار همسر جدیدش به زودی پس از ازدواج بیمار می‌شد و او مجبور بود از همه همسرانش در بستر مرگ پرستاری کند).

در چنین مواردی تکرار را می‌توان در یک الگوی آشکار از رویدادها تشخیص داد. به عنوان یک نکته مفید، می‌توان گفت که در موارد روان‌نژندی سرنوشت، فرد هیچ دسترسی‌ای به آرزوی ناخودآگاه ندارد، که بدین‌سان اولین بار وقتی با آن مواجه می‌شود که مثل قبل از طرف جهان بیرونی به سوی او باز می‌گردد (که در نتیجه آن جنبه «شیطانی» مورد تاکید فروید قرار می‌گیرد). در روان‌نژندی شخصیت، بر عکس، این اجبار تکرار مکانیسم‌های دفاعی و الگوهای رفتاری است که مسئول پایداری غیر قابل ‌انعطاف یک حالت ویژه (ویژگی شخصیتی) است.

این نوشته با عنوان «Fate Neurosis» در کتاب «زبان روانکاوی» نوشته‌ی لاپلانش و پونتالیس ارائه شده و در تاریخ ۲۲ مهر ۹۹ توسط تیم ترجمه‌ی تداعی ترجمه و در بخش دانشنامه‌ی روانکاوی سایت گروه روانکاوی تداعی منتشر شده است.
This Post Has 0 Comments

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Back To Top
×Close search
Search