skip to Main Content
پارانویا به چه معناست؟

پارانویا به چه معناست؟

پارانویا به چه معناست؟

پارانویا به چه معناست؟

عنوان اصلی: paranoia
نویسنده: لپلانش و پونتالیس
انتشار در: زبان روان‌کاوی
تاریخ انتشار: ۱۹۹۸
تعداد کلمات: ۹۱۷ کلمه
تخمین زمان مطالعه: ۶ دقیقه
ترجمه: گروه روانکاوی تداعی

پارانویا به چه معناست؟

روان‌پریشی مزمنی که با هذیان‌های نسبتاً نظام‌مند و غلبه‌ٔ ایده‌های ارجاع (افکار انتسابی) همراه است، اما بدون تضعیف هوش یا گرایش به زوال.
فروید، علاوه بر هذیان‌های گزند و آسیب (آزارخواهی)، «اروتومانیا» (عشق‌هذیانی)، هذیان‌های حسادت و هذیان‌های عظمت را نیز در دسته‌ی «پارانویا» قرار می‌دهد.

واژه‌ی «پارانویا» (paranoia) ریشه‌ی یونانی دارد و به معنای دیوانگی یا اختلال ذهنی است. روان‌پزشکی مدت‌ها از این اصطلاح استفاده کرده است و تاریخچه‌ٔ پیچیده‌ٔ آن بارها در کتاب‌های درسی خلاصه شده که خواننده می‌تواند به آن‌ها مراجعه کند.[۱]
گفته می‌شود که «پارانویا» —که در روان‌پزشکی آلمان قرن نوزدهم شامل تمامی حالت‌های هذیانی می‌شد— در قرن بیستم، عمدتاً تحت تأثیر کراپلین (Kraepelin)، معنای دقیق‌تر و کاربرد محدودتری یافت. با این حال، حتی امروز نیز تفاوت‌هایی میان مکاتب مختلف در مورد دامنه‌ٔ دقیق این دسته‌بندی آسیب‌شناختی وجود دارد.

روان‌کاوی به نظر نمی‌رسد که تأثیر مستقیمی بر تحول این مفهوم داشته باشد، هرچند از طریق بلوئر (Bleuler) و نقش آن در تعریف حوزه‌ٔ مجاور اسکیزوفرنی (schizophrenia)، به‌طور غیرمستقیم تأثیرگذار بوده است.

مطالعه‌ٔ آثار فروید ممکن است به دانشجویان او کمک کند تا ببینند که استفاده‌ٔ او از این اصطلاح چگونه با تحول تاریخی این مفهوم همخوانی دارد. در مکاتباتش با فلیس (Fliess) و همچنین در نخستین آثار منتشرشده‌اش، فروید همچنان به نظر می‌رسد که برداشت پیشا-کراپلینی از پارانویا را می‌پذیرد و آن را یک نوع بالینی بسیار گسترده می‌داند که بیشتر اشکال وضعیت‌های هذیانی مزمن را دربرمی‌گیرد. اما در نوشته‌های منتشرشده از سال ۱۹۱۱ به بعد، او تمایز اصلی کراپلین میان پارانویا و زوال عقل زودرس (dementia praecox) را می‌پذیرد: «من بر این باورم که کراپلین کاملاً محق بود که گامی در جهت تفکیک بخش بزرگی از آنچه پیش‌تر پارانویا خوانده می‌شد بردارد و آن را، همراه با کاتاتونیا (catatonia) و برخی دیگر از اشکال بیماری، در یک واحد بالینی جدید ادغام کند».

البته، کراپلین در کنار اشکال هبه‌فرنیک (hebephrenic) و کاتاتونیک (catatonic) زوال عقل زودرس، وجود نوع پارانویید (paranoid) را نیز تأیید می‌کرد، که با هذیان‌هایی هرچند کم‌سامان، همراه با فقدان عاطفه (lack of affectivity) مشخص می‌شد و به سوی زوال عقل نهایی (terminal dementia)  پیش می‌رفت. پذیرش اصطلاح‌شناسی کراپلینی بود که باعث شد فروید در یکی از نخستین آثار منتشرشده‌اش تشخیصی را اصلاح کند: «پارانویای مزمن» (chronic paranoïa) به «دمانس پارانویید» (dementia paranoïdes) تغییر یافت.[۲]

همسو با کراپلین، فروید همواره تمامی اختلالاتی را که شامل هذیان‌های سامان‌یافته بودند، از گروه زوال عقل زودرس جدا نگه می‌داشت و آن‌ها را تحت عنوان «پارانویا»  قرار می‌داد. او در این دسته‌بندی نه‌تنها هذیان‌های گزند و آسیب  (delusions of persecution)، بلکه اروتومانیا (erotomania)، هذیان حسادت (delusional jealousy) و هذیان عظمت (delusions of grandeur) را نیز می‌گنجاند. دیدگاه او به‌طور قابل‌توجهی با دیدگاه شاگردش، بلوئر متفاوت بود. بلوئر پارانویا را در گروه اسکیزوفرنی‌ها جای می‌داد، که از نظر او ویژگی مشترک آن‌ها نوعی اختلال بنیادین و اولیه به نام «گسست» (dissociation) بود[۳]. این رویکرد امروزه در مکتب آمریکایی روان‌پزشکی با گرایش روان‌کاوانه غالب است.

بااین‌حال، رویکرد فروید کاملاً انعطاف‌ناپذیر نیست: هرچند که او در چندین مورد تلاش می‌کند پارانویا را از اسکیزوفرنی بر اساس نقاط تثبیت (fixation points) و مکانیسم‌های دخیل در هر یک متمایز کند، اما درعین‌حال اذعان دارد که «پدیده‌های پارانوئید و اسکیزوفرنیک ممکن است به هر نسبتی با یکدیگر ترکیب شوند» و این ساختارهای پیچیده را بر اساس عوامل ژنتیک (genetic terms) توضیح می‌دهد. اگر تمایزی را که کراپلین معرفی کرده است به‌عنوان نقطه‌ٔ مرجع در نظر بگیریم، آنگاه موضع فروید دقیقاً در نقطه‌ٔ مقابل بلوئر قرار می‌گیرد.

کراپلین میان پارانویا از یک‌سو و شکل پارانوئید زوال عقل زودرس از سوی دیگر تمایزی روشن قائل می‌شود؛ درحالی‌که بلوئر پارانویا را یک زیرمجموعه از زوال عقل زودرس یا همان گروه اسکیزوفرنی‌ها در نظر می‌گیرد. اما فروید کاملاً آماده است تا برخی از اشکال به‌اصطلاح پارانوئید زوال عقل زودرس را در دسته‌ٔ پارانویا قرار دهد، عمدتاً به این دلیل که او «سامان‌یافتگی» (systematisation) هذیان‌ها را معیاری مناسب برای تعریف پارانویا نمی‌داند.

چنان‌که در تحلیل او از پرونده‌ٔ شربر (Schreber) (1911c) مشهود است (و حتی فرم عنوان این تحلیل نیز به‌روشنی بر آن دلالت دارد)، این موردِ «زوال عقل پارانوئید» (paranoid dementia) در چشم فروید اساساً نوعی پارانویا محسوب می‌شود.

قصد ما در اینجا ارائه‌ٔ نظریه‌ای فرویدی درباره‌ی پارانویا نیست. بااین‌حال، شایان ذکر است که در روانکاوی، پارانویا—با وجود تنوع در الگوهای هذیانی آن—به‌عنوان سازوکاری دفاعی در برابر همجنس‌خواهی (homosexuality)  تعریف می‌شود.[۴] هنگامی که این مکانیسم در یک وضعیت به‌اصطلاح هذیانی پارانوئید غالب باشد، فروید این امر را دلیلی اساسی برای انتساب آن به پارانویا در نظر می‌گیرد، حتی در مواردی که «سامان‌یافتگی» در آن دیده نشود.

هرچند نظریه‌ٔ ملانی کلاین بر پایه‌ای تا حدی متفاوت شکل گرفته است، اما در ادامه‌ٔ گرایش فروید، او نیز به‌دنبال یافتن بنیانی مشترک برای اسکیزوفرنی پارانوئید (paranoid schizophrenia) و پارانویا است. این امر یکی از دلایل ابهام ظاهری اصطلاح «موضع پارانوئید» (paranoid position) در نظریه‌ٔ کلاین محسوب می‌شود. «موضع پارانوئید» بر فانتزیِ گزند (persecution) توسط اُبژه‌های جزئیِ «بد» (bad part-objects) متمرکز است، و کلاین این فانتزی را هم در حالات هذیانی پارانوئید و هم در حالات هذیانی پارانویا مشاهده می‌کند.

این نوشته با عنوان «paranoia» در کتاب «زبان روان‌کاوی» نوشته‌ی لپلانش و پونتالیس ارائه شده و توسط گروه روانکاوی تداعی ترجمه و در تاریخ ۶ اسفند ۱۴۰۳ در بخش دانشنامهٔ روانکاوی وب‌سایت گروه روانکاوی تداعی منتشر شده است.

[۱] برای مثال:
«گروه روان‌پریشی‌های اسکیزوفرنیک و روان‌پریشی‌های هذیانی مزمن» (۱۹۵۵)

دایرهالمعارف پزشکی-جراحی (روان‌پزشکی)
«گروه هذیان‌های مزمن: III. دو نوع بزرگ شخصیت‌های هذیانی» (۱۹۵۵)

[۲] فروید، س. «ملاحظات بیشتر درباره‌ٔ روان‌نژندی‌های تدافعی»  (1896b)

[۳] بلوئرر، ا. دمانس زودرس یا گروه اسکیزوفرنی‌ها (لایپزیگ و وین، ۱۹۱۱)

[۴] فروید، س. «برخی علائم روان‌نژندانه در حسادت، پارانویا و همجنس‌گرایی»  (1922b)

0 کامنت

دیدگاهتان را بنویسید

مجموعه مقالات مفاهیم روانکاوی
Back To Top
×Close search
Search