skip to Main Content
فالوس

فالوس

فالوس

فالوس

عنوان اصلی: Phallus
نویسنده: لاپلانش و پونتالیس
انتشار در: THE LANGUAGE OF PSYCHO-ANALYSIS
تاریخ انتشار: 1998
تعداد کلمات: 1000 کلمه
تخمین زمان مطالعه: 6 دقیقه
ترجمه: تیم ترجمه‌ی تداعی

فالوس [Phallus]

بازنمایی تمثیلی از اندام مردانه در عهد عتیق.

در روانکاوی از این عبارت برای تأکید بر کارکرد نمادینی استفاده می‌شود که آلت[۱] در دیالکتیک درون‌سوژه‌ای[۲] و بیناسوژه‌ای[۳] بر عهده دارد، و از خود عبارت «آلت» معمولاً برای اشاره به واقعیت آناتومیک آلت استفاده می‌شود.

در نوشته‌های فروید تنها در چند مورد از عبارت «فالوس» استفاده شده است. با این حال شکل صفتی آن در عبارت‌های مختلف استفاده شده است که مهم‌ترین آن‌ها «مرحله‌ی فالیک[۴]» است. در متون روانکاوی معاصر، کاربرد «آلت» و «فالوس» به تدریج معناهای متفاوتی پیدا کرده است: آلت به واقعیت بدنی اندام مردانه اشاره دارد، در حالی که فالوس بر ارزش نمادین آلت تأکید می‌کند.

سازمان‌بندی فالیک، که فروید به تدریج آن را به عنوان مرحله‌ای از رشد لیبیدویی در هر دو جنس پذیرفت، از این نظر که با عقده‌ی اختگی[۵] در اوج آن همبستگی دارد و تنظیم و حل عقده‌ی اُدیپ[۶] را کنترل می‌کند، از جایگاهی مرکزی برخوردار است. انتخابی که در این مرحله پیش روی سوژه قرار دارد، انتخاب بین داشتن فالوس و اخته بودن است. بدیهی است که در اینجا تقابل بین دو عبارت که بر واقعیت آناتومیک دلالت دارند –مثل زمانی که آلت و واژن در برابر هم قرار می‌گیرند– نیست، بلکه بین وجود و فقدان یک فاکتور واحد است. از دیدگاه فروید این برتری فالوس برای هر دو جنس، نتیجه‌ی این حقیقت است که دختربچه از وجود واژن بی‌اطلاع است. با اینکه حالت عقده‌ی اختگی در پسر و دختر متفاوت است، اما در هر دو جنس منحصراً روی فالوس، که قابل جدا شدن از بدن پنداشته می‌شود، متمرکز است. از این منظر، مقاله‌ای مثل «در باب دگرگونی‌های غریزه، که شهوت مقعدی نمونه‌ای از آن است[۷]» (۱۹۱۷c) نشان می‌دهد که چطور اندام مردانه در مجموعه‌ای از عناصر تبادل‌پذیرِ تشکیل‌دهنده‌ی «معادلات نمادین» (آلت = مدفوع = کودک = هدیه، و غیره) ایفای نقش می‌کند؛ یکی از ویژگی‌های مشترک این عناصر این است که قابل جدا شدن از سوژه و قادر به گردش از فردی به فرد دیگر هستند.

از نظر فروید اندام مردانه نه‌تنها یک واقعیت است، بلکه می‌توان آن را نقطه‌ی مرجع غایی در یک مجموعه‌ی کامل از مراجع دانست. نظریه‌ی عقده‌ی اختگی نیز نقش غالبی را، این بار به عنوان یک نماد به آن نسبت می‌دهد، تا جایی که حضور یا غیاب آن باعث می‌شود تمایز آناتومیک به ملاک اصلی طبقه‌بندی انسان‌ها تبدیل شود، و تا جایی که برای هر سوژه این حضور یا غیاب بی‌اهمیت پنداشته می‌شود و صرفاً یک داده‌ی تقلیل‌ناپذیر باقی می‌ماند: در عوض، این پیامد مشکل‌زای یک فرآیند درون‌سوژه‌ای و بیناسوژه‌ای (تصور سوژه از جنس خود) است. با در نظر داشتن این ارزش نمادین بی‌شک فروید، و به طور سیستماتیک‌تر روانکاوی معاصر، از فالوس صحبت می‌کنند: ارجاع به کاربرد این عبارت در عهد عتیق برای اشاره به بازنمایی تمثیلی (نقاشی‌شده، پیکرتراشی‌شده و غیره) از عضو مردانه به عنوان اُبژه‌ی تکریم با نقشی محوری در مراسم پاگشایی (مراسم سرّی مذهبی)، با درجات مختلفی از صراحت انجام می‌شود. «در این دوره‌ی کهن، فالوس قائم نماد قدرت فرمان‌روا بود، قوه‌ی مردانه‌ای که به شکلی جادویی یا خارق‌العاده برتر از قدرت مردانه‌ی صرفاً آلتی است، امید رستاخیز و نیرویی که می‌تواند موجب برپایی آن شود، اصل درخشانی که نه زیر بار تاریکی می‌رود و نه چندگانگی، و چشمه‌های جاودانه‌ی هستی را حفظ می‌کند. خدایان افراشته‌ی هرمس[۸] و اوزیریس[۹] مظهر این الهام بنیادین هستند» (۱).

چطور باید «ارزش نمادین» را در اینجا درک کنیم؟ اول اینکه نسبت دادن یک معنای تمثیلی خاص به نماد فالوس، هرچقدر هم که گسترده باشد (باروری، نیرومندی، اقتدار و غیره) اشتباه است. دوم اینکه آنچه را در اینجا نمادین شده است نمی‌توان به اندام مردانه یا خود آلت و واقعیت آناتومیک آن تقلیل داد. و در نهایت اینکه ظاهراً فالوس به همان میزان (و شاید حتی بیشتر از آن) که فی‌نفسه به عنوان یک نماد ظاهر می‌شود (از نظر شماتیک، بازنمایی تمثیلی عضو مردانه)، معنای پشت ایده‌های مختلف –یعنی آنچه نمادین شده– است. فروید در نظریه‌ی نمادگرایی[۱۰] خود اشاره کرد که فالوس یکی از اُبژه‌های همگانی نمادپردازی بود؛ و او تصور می‌کرد مشخصه‌ی یک چیزِ کوچک بودن (das Kleine) می‌تواند عنصر مشترک سوم بین اندام مردانه و آنچه برای بازنمایی آن به کار می‌رود باشد (۲a). با این حال برای دنبال کردن منطق این اظهار نظر، می‌توانیم اینطور استنتاج کنیم که آنچه واقعاً فالوس را توصیف می‌کند و در تمام تجسم‌های تمثیلی آن دوباره نمایان می‌شود، وضعیت آن به عنوان یک اُبژه –و از این منظر، یک اُبژه‌ی جزئی[۱۱]–  قابل جداسازی و قابل تغییر است. این نتیجه‌گیری در تضاد با این حقیقت نیست که سوژه به عنوان یک فرد کامل ممکن است با فالوس یکی پنداشته شود –حقیقتی که فروید از زمان تفسیر رویاها (۱۹۰۰a ) (2b, 2c) به آن پی برد و عمدتاً از بررسی‌های تحلیلی به دست آمده است. آنچه در این زمان‌ها اتفاق می‌افتد این است که خود فرد با اُبژه‌ای همانند دانسته می‌شود که قابل دیدن و قابل نمایش است، یا می‌تواند در گردش باشد، داده شود و گرفته شود. فروید به طور خاص نشان داد که در مورد سکسوالیته‌ی مؤنث، میل به دریافت فالوس پدر تبدیل به میلِ داشتن بچه از او می‌شود. از این گذشته، این مثال درباره‌ی حکمت ایجاد تمایز بنیادین بین آلت و فالوس در اصطلاح روانکاوی، تردید ایجاد می‌کند. عبارت «Penisneid» (مدخل «رشک آلت» را ببینید) ابهامی را ایجاد می‌کند که می‌تواند سودمند باشد، و نمی‌توان با ایجاد تمایز شماتیک بین مثلاً میل به لذت بردن از آلت یک مرد واقعی در مقاربت و میل به داشتن فالوس به عنوان نماد مردانگی، این ابهام را از بین برد.

در فرانسه، ژاک لکان تلاش کرده تا یک نظریه‌ی روانکاوانه پیرامون ایده‌ی فالوس به عنوان «دلالت‌کننده بر میل» ساخته و پرداخته کند. عقده‌ی اُدیپ در فرمول‌بندی جدید لکان، از یک دیالکتیک تشکیل شده که جایگزین‌های اصلی آن فالوس بودن یا نبودن، و داشتن آن یا نداشتن آن است؛ سه لحظه از این دیالکتیک بر جایگاه‌های اشغال‌شده توسط فالوس در امیال سه شخصیت اصلی متمرکز است (۳).

این نوشته با عنوان «Phallus» در کتاب «زبان روانکاوی» نوشته‌ی لاپلانش و پونتالیس ارائه شده و در تاریخ ۲ شهریور ۹۹ توسط تیم ترجمه‌ی تداعی ترجمه و در بخش دانشنامه‌ی روانکاوی سایت گروه روانکاوی تداعی منتشر شده است.

[۱] Penis

[۲] Intra-subjective

[۳] Inter-subjective

[۴] Phallic Stage

[۵] Castration complex

[۶] Oedipus complex

[۷] On the Transformations of Instinct, as Exemplified in Anal Erotism

[۸] Hermes

[۹] Osiris

[۱۰] Symbolism

[۱۱] Part-object

This Post Has 0 Comments

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Back To Top
×Close search
Search