skip to Main Content
انکار چیست؟

انکار چیست؟

انکار چیست؟

انکار چیست؟

عنوان اصلی: Verneinung
نویسنده: لپلانش و پونتالیس
انتشار در: زبان روان‌کاوی
تاریخ انتشار: ۱۹۹۸
تعداد کلمات: ۱۳۲۰
تخمین زمان مطالعه: ۹ دقیقه
ترجمه: گروه روانکاوی تداعی

انکار چیست؟

انکار اصطلاحی روانکاوانه است که توسط زیگموند فروید برای اشاره به نوع خاصی از مکانیسم‌های دفاعی به کار می‌رود. در انکار، فرد از پذیرش واقعیت یک رویداد یا تجربه، به ویژه درک وجود اندام تناسلی زن، طفره می‌رود. فروید این مکانیسم را در تبیین پدیده‌هایی مانند فتیشیسم و سایر آشفتگی‌های روانی حائز اهمیت می‌دانست.

فروید به طور خاص از سال ۱۹۲۴ از اصطلاح (انکار) استفاده کرد. تا زمان مرگش سال ۱۹۳۸، او بارها به این فرایند اشاره کرد و مفصل‌ترین شرح خود را در کتاب «رئوس روانکاوی» (1940a [1938]) ارائه داد. اگرچه نمی‌توان گفت که او نظریه‌ای در مورد انکار ارائه کرد – او حتی آن را به طور دقیق از سایر فرایندهای نزدیک به هم متمایز نکرد – با وجود این، یک انسجام مشخص در تکامل این مفهوم در آثار او وجود دارد.

فروید برای اولین بار مکانیسم انکار را در بحث خود پیرامون عقده اختگی شرح می‌دهد. کودکان در مواجهه با فقدان آلت تناسلی در دختر، “این واقعیت را انکار می‌کنند و همچنان معتقدند که آلت تناسلی می‌بینند”[۱]. به تدریج، آنها در نتیجه عقده اختگی، فقدان آلت تناسلی را درک می‌کنند.

در مقاله “برخی از پیامدهای روانی تمایز آناتومیک بین دو جنس” (1925j)، فروید توضیح می‌دهد که انکار هم در دختران و هم در پسران عمل می‌کند. قابل توجه است که فروید این فرآیند را با یک مکانیسم روان‌پریشانه مقایسه می‌کند: “… فرآیندی ممکن است شروع شود که ترجیح می‌دهم آن را “انکار” بنامم، فرآیندی که در زندگی روانی کودکان چندان غیر معمول و خطرناک به نظر نمی‌رسد، اما در یک فرد بزرگسال می‌تواند نشانه آغاز یک روان‌پریشی باشد”[۲]. از آنجا که انکار بر واقعیت بیرونی تأثیر می‌گذارد، فروید آن را به عنوان اولین مرحله روان‌پریشی می‌بیند و آن را با سرکوب در تقابل قرار می‌دهد: در حالی که فرد روان‌نژند با واپس‌رانی خواسته‌های اید شروع می‌کند، اولین گام فرد روان‌پریش انکار واقعیت است[۳].

از سال ۱۹۲۷ به بعد، بسط مفهوم انکار توسط فروید عمدتاً به مورد خاص فتیشیسم مربوط می‌شود. در مطالعه‌ای که او به این انحراف اختصاص می‌دهد – “فتیشیسم” (1927e) – نشان می‌دهد که چگونه فتیشیست با اتخاذ دو موضع ناسازگار به طور همزمان، یک نگرش کودکانه را تداوم می‌بخشد: او به طور همزمان واقعیت اختگی زنانه را انکار و تأیید می‌کند. با این حال، تفسیر فروید مبهم بود: از یک سو، او سعی می‌کند این تناقض فتیشیست را با استناد به فرآیندهای واپس‌رانی و مصالحه بین دو نیروی متضاد توضیح دهد؛ از سوی دیگر، او همچنین نشان می‌دهد که این تناقض در واقع یک دوپاره‌سازی در دوگانگی سوژه را تشکیل می‌دهد.

در متون بعدی که به این موضوع می‌پردازند – “دوپاره‌سازی ایگو” (1940e [1938]) و “رئوس روانکاوی” – این مفهوم دوپاره‌سازی ایگو است که به روشن‌تر شدن مفهوم انکار کمک می‌کند. دو نگرش فتیشیست‌ها – انکار ادراک فقدان آلت تناسلی زن و درک این فقدان و پیامدهای آن (اضطراب) – “در طول زندگی در کنار هم باقی می‌مانند و هیچ‌کدام بر دیگری تأثیر نمی‌گذارند. این چیزی است که می‌توان به درستی آن را دوپاره سازی ایگو نامید”[۴].

این نوع دوپاره‌سازی باید از دوپاره‌سازی‌ای که در شخصیت فرد به دلیل واپس‌رانی ناشی از روان‌نژندی ایجاد می‌شود، متمایز شود. دو دلیل برای این تمایز وجود دارد: اولاً، در اینجا شاهد همزیستی دو شکل متفاوت از دفاع ایگو هستیم و نه درگیری بین ایگو و اید. ثانیاً، یکی از این دفاع‌های ایگو – انکار ادراک – به سمت واقعیت بیرونی هدایت می‌شود.

روشن شدن تدریجی فرآیند انکار را می‌توان یکی از نشانه‌های علاقه‌ی مداوم فروید به توصیف یک مکانیسم دفاعی اولیه برای مقابله با واقعیت بیرونی دانست. این دغدغه به ویژه در نخستین مفهوم‌پردازی او از برون‌فکنی، در مفهوم او از پس‌گرفتن بارگذاری روانی یا فقدان واقعیت در روان‌پریشی و غیره مشهود است. ایده‌ی انکار در چارچوب همین خط تحقیق نقش‌آفرینی می‌کند. به طور دقیق‌تر، این ایده برای اولین بار در برخی از بخش‌های شرح حال بیمار موسوم به «گرگ‌مرد» مطرح می‌شود: «در نهایت، در او دو جریان متضاد همزمان وجود داشت، که یکی از آن‌ها از فکر اخته شدن نفرت داشت، در حالی که دیگری آماده پذیرش آن و تسلی خود با زنانگی به عنوان جبران بود. اما بدون شک جریان سومی، قدیمی‌ترین و عمیق‌ترین جریان [که به طور کامل و ساده اخته شدن را رد کرده بود] و هنوز حتی سؤال از واقعیت اخته شدن را مطرح نکرده بود، همچنان می‌توانست فعال شود».

ایده‌ی دوپاره‌سازی شخصیت به «جریان‌های» مستقل متعدد، همان‌طور که مفهوم یک دفاع اولیه متشکل از رد قاطعانه و این تصور که چنین مکانیسمی به طور خاص به واقعیت اختگی مربوط می‌شود، در این خطوط از پیش وجود دارد.

آخرین نکته‌ای که به آن اشاره شد، بدون شک بهترین کلید برای درک مفهوم فرویدی «انکار» را به ما می‌دهد، اما همچنین باعث می‌شود پرسش‌های ناشی از این مفهوم را دوباره مطرح کرده و گسترش دهیم. اگر انکار اختگی الگوی اولیه – و شاید حتی منشأ – سایر انواع انکار واقعیت باشد، مجبوریم بپرسیم که فروید از «واقعیت» اختگی یا ادراک این واقعیت چه درکی دارد؟

اگر «فقدان آلت تناسلی» در زن چیزی باشد که انکار می‌شود، پس صحبت کردن از ادراک یا واقعیت دشوار می‌شود، زیرا فقدان چیزی به عنوان فقدان درک نمی‌شود و تنها زمانی واقعی می‌شود که به حضور قابل تصوری مرتبط باشد. از سوی دیگر، اگر خود اختگی چیزی باشد که رد می‌شود، در آن صورت موضوع انکار یک ادراک نخواهد بود (زیرا اخته شدن هرگز به عنوان چنین چیزی درک نمی‌شود)، بلکه یک نظریه است که برای توضیح حقایق طراحی شده است – یک «نظریه‌ی جنسی درباره کودکان». در این رابطه به یاد می‌آوریم که فروید دائماً عقده‌ی اختگی یا اضطراب اخته شدن را نه به ادراک ساده‌ی یک واقعیت خاص، بلکه به کنار هم قرار گرفتن دو پیش‌شرط مرتبط می‌کرد: کشف تمایز آناتومیک بین دو جنس و تهدید پدر به اخته کردن. این ملاحظات راه را برای پرسش زیر هموار می‌کند: آیا انکار – که پیامدهای آن در واقعیت بسیار آشکار است – بر عاملی که واقعیت انسانی را پایه‌گذاری می‌کند، تأثیر نمی‌گذارد، یا بر یک «واقعیت ادراکی» فرضی؟

در حالی که “Verleugnung” در گذشته اغلب به “انکار” و فعل مرتبط آن به “انکار کردن” ترجمه می‌شد، اما در این ترجمه از اصطلاح “عدم اذعان” استفاده شده است. دلیل این تغییر، اجتناب از ابهام و اشتباه احتمالی با واژه آلمانی “verneinen” است که به “نفی کردن” ترجمه می‌شود.

با این حال، انتخاب “عدم اذعان” به عنوان جایگزین “انکار” و “انکار کردن” نیز خالی از اشکال نیست. نویسندگان این متن در توجیه انتخاب “déni” به عنوان ترجمه فرانسوی “Verleugnung” استدلال‌هایی ارائه می‌کنند که نشان‌دهنده پیچیدگی‌ها و چالش‌های ترجمه این مفهوم کلیدی در نظریه فروید است.

ما “déni” را به عنوان بهترین معادل فرانسوی “Verleugnung” پیشنهاد می‌کنیم زیرا دارای طیف وسیع‌تری از معانی و کاربردها در مقایسه با “dénégation” است:

الف) “déni” (انکار) اغلب کلمه‌ای قوی‌تر است. به عنوان مثال، می‌گوییم “من صحت اظهارات شما را انکار می‌کنم.”

ب) “déni” علاوه بر اشاره به بیانیه‌ای که مورد مناقشه قرار می‌گیرد، برای اشاره به عدم اعطای حقوق یا امتیازات نیز به کار می‌رود.

ج) در این مورد اخیر، منظور این است که ممنوعیت مورد بحث غیرقانونی است: انکار عدالت، انکار غذا و غیره – به عبارت دیگر، عدم اعطای آنچه حق است.

این معانی و کاربردها با مفهوم “Verleugnung” در نظریه فروید مطابقت دارد.

این نوشته با عنوان «Verneinung» در کتاب «زبان روان‌کاوی» نوشته‌ی لپلانش و پونتالیس ارائه شده و توسط تیم تداعی ترجمه و در تاریخ ۱۸ تیر ۱۴۰۳ در بخش دانشنامه‌ی روانکاوی وب‌سایت گروه روانکاوی تداعی منتشر شده است.

[۱] فروید، س. (۱۹۲۳). “سازمان تناسلی در دوران کودکی” (1923e)، Gesammelte Werke، XIII، ۲۹۶؛ Standard Edition، XIX، ۱۴۳-۴۴.

[۲] فروید، س. (۱۹۲۴). Gesammelte Werke، XIV، ۲۴؛ Standard Edition، XIX، ۲۵۳.

[۳] فروید، س. (۱۹۲۴). “فقدان واقعیت در روان‌نژندی و روان‌پریشی” (1924e)، Gesammelte Werke، XIII، ۳۶۴-۶۵؛ Standard Edition، XIX، ۱۸۴-۸۵.

[۴] فروید، س. (۱۹۳۸). “چکیده‌ای از روان‌کاوی” (1940a)، Gesammelte Werke، XVII، ۱۳۴؛ Standard Edition، XXIII، ۲۰۳.

0 کامنت

دیدگاهتان را بنویسید

مجموعه مقالات مفاهیم روانکاوی
Back To Top
×Close search
Search