نارسیسیزم چیست؟
نارسیسیزم [Narcissism]
عشق فرد نسبت به تصویر خود، با ارجاع به افسانهی نارسیس[۱].
- I. عبارت «نارسیسیزم[۲]» (α) اولین بار در سال ۱۹۱۰ در آثار فروید پدیدار شد، زمانیکه از آن برای توجیه انتخاب اُبژه[۳] در همجنسگرایان که «خودشان را اُبژهی جنسی خود قرار میدهند استفاده کرد. به بیان دیگر، آنها از یک بنیاد نارسیسیستیک فراتر رفته و به دنبال مرد جوانی میگردند که همانند خودشان باشد و او را بهگونهای دوست داشته باشند که مادرشان آنها را دوست داشت» (1a).
کشف نارسیسیزم موجب شد که فروید –در مورد بالینی شربر[۴] (1911c)– در رشد جنسی مرحلهای را بین خودانگیزی[۵] و عشق به اُبژه قرار دهد. سوژه «با قرار دادن خود، بدن خود، به عنوان اُبژهی خود آغاز میکند» (۲) که اولین یگانهسازی[۶] غرایز جنسی را امکانپذیر میسازد. این دیدگاه دوباره در کتاب توتم و تابو[۷] (۱۳-۱۹۱۲) مطرح میشود.
- II. بنابراین فروید پیش از آنکه نارسیسیزم را در مقالهای که به همین موضوع اختصاص داده بود، «در باب نارسیسیزم: یک مقدمهی کوتاه» (1914c)، «معرفی کند» از مفهوم آن استفاده کرده بود. با این حال، در این مقاله است که مفهوم نارسیسیزم را بهویژه با ارتباط دادن آن به نیروگذاریهای لیبیدویی[۸]، با نظریهی روان-کاوی بهعنوان یک کل تلفیق میکند. اکنون مشخص میشود که امکان تحریک ایگو توسط لیبیدو و برداشتن نیروهای روانی از اُبژه بهوسیلهی سایکوز[۹] (نِوروز[۱۰] نارسیسیستیک) قابل بیان است؛ این بدان معناست که «نیروگذاری لیبیدویی اصلی ایگو […] اساساً پابرجا باقی میماند و ارتباط آن با نیروگذاریهای اُبژه مثل ارتباط بدن یک آمیب با پاهای کاذبی است که ایجاد میکند» (3a). فروید با مبنا قرار دادن نوعی اصل بقای انرژی لیبیدویی، یک تعادل الاکلنگی بین لیبیدوی ایگو (یعنی لیبیدویی که ایگو را تحریک میکند) و لیبیدوی اُبژه متصور میشود: «هرکدام بیشتر به کار گرفته شود، دیگری کمتر میشود» (3b). «ایگو را باید یک خزانهی عالی از لیبیدو پنداشت که لیبیدو از آن به سمت اُبژهها فرستاده میشود و همیشه آمادهی جذب لیبیدویی است که از سمت اُبژهها برگردانده میشود» (۴).
به این طریق –با در نظر داشتن رویکردی که مبنای آن انرژی است و ادعای استمرار نیروگذاری لیبیدویی ایگو را دارد– به تعریف ساختاری نارسیسیزم میرسیم: اکنون نارسیسیزم به جای اینکه بهعنوان یک مرحلهی رشدی ظاهر شود، بهعنوان سدی از لیبیدو ظاهر میشود که هیچ نیروگذاری اُبژهای نمیتواند به طور کامل بر آن غلبه کند.
III. این فرآیند برداشتن نیروی روانی از اُبژه و برگرداندن آن به سوژه در سال ۱۹۰۸ توسط کارل آبراهام[۱۱] که به مثال جنون زودرس[۱۲] رسیده بود، شناخته شد: «مشخصهی روانی-جنسی جنون زودرس، بازگشت بیمار به خودانگیزی است […]. بیمار روانی کل لیبیدویی را که فرد سالم به تمام اُبژههای جاندار و بیجان پیرامون خود انتقال میدهد، به خودش بهعنوان تنها اُبژهی جنسی منتقل میکند» (۵). فروید این ایدههای آبراهام را که «در روان-کاوی مورد پذیرش بودند و مبنای نگرش ما نسبت سایکوزها قرار گرفتهاند» پذیرفت (۶). اما این ایده را –که تمایز بین نارسیسیزم و خودتحرکی را تسهیل میکند– افزود که ایگو از ابتدا به عنوان یک واحد وجود ندارد، و اینکه باید «یک کنش روانی جدید» اتفاق بیفتد تا نارسیسیزم پدید آید (3c).
اگر قرار است بین حالتی که غرایز جنسی با هرج و مرج و مستقل از یکدیگر به ارضا میرسند از یک طرف، و از طرف دیگر نارسیسیزم که در آن ایگو کاملاً بهعنوان اُبژهی عشق پنداشته میشود تمایز قائل شویم، پس لاجرم باید دورهی سلطهگری نارسیسیزم کودکی را با لحظات تکوینی ایگو انطباق دهیم.
نارسیسیزم [Narcissism]
عشق فرد نسبت به تصویر خود، با ارجاع به افسانهی نارسیس[۱].
- I. عبارت «نارسیسیزم[۲]» (α) اولین بار در سال ۱۹۱۰ در آثار فروید پدیدار شد، زمانیکه از آن برای توجیه انتخاب اُبژه[۳] در همجنسگرایان که «خودشان را اُبژهی جنسی خود قرار میدهند استفاده کرد. به بیان دیگر، آنها از یک بنیاد نارسیسیستیک فراتر رفته و به دنبال مرد جوانی میگردند که همانند خودشان باشد و او را بهگونهای دوست داشته باشند که مادرشان آنها را دوست داشت» (1a).
کشف نارسیسیزم موجب شد که فروید –در مورد بالینی شربر[۴] (1911c)– در رشد جنسی مرحلهای را بین خودانگیزی
برای دسترسی کامل به محتوای تخصصی تداعی بایستی اشتراک ویژه تهیه کنید. با فعالسازی اشتراک ویژه، امکان مطالعهٔ آنلاین تمام مقالات تداعی—از نظریات روانکاوی تا تکنیکهای بالینی—برای شما فراهم میشود. برای فعالسازی اشتراک، ابتدا وارد حساب کاربری شوید و سپس در بخش «اشتراک ویژه» پلن موردنظر را انتخاب کنید.دسترسی ویژه
اشتراک ویژه صرفاً برای مطالعهٔ آنلاین است و دانلود پیدیاف در آن گنجانده نشده است.